توضيح آنكه هرگاه بر جسمي انقسام وانفصالى عارض گردد ، امرى كه قابل انفصال جسمي است عبارت از اتصال آن جسم نمىباشد « 1 » زيرا اتصال ضد انفصال است ودر هيچ چيزى قوهء قبول ضدش نمىباشد وچون جسم متصل در حقيقت صورت جسميّه قابل انفصال نيست ، پس آنچه قابل انفصال است ودر جسم است ، هيولى است كه پس از ورود انقسام بر جسم لازم مىآيد كه بر هيولاى جسم نيز وارد شود وهيولى منقسم گردد .
وامّا در مورد صورت جسميّه بايد گفت كه قابل قسمت انفكاكى نمىباشد به همان بيانى كه شد ولكن قبول قسمت وهمى بحسب اعراض مىكند « 2 » .
چه آنكه اين امر ممكن است كه در اتصال جسمي ، در قوهء وهم فرض شود كه مثلا يك قسمت از آن بجز آن قسمت ديگر است وهمين طور ممكن است كه پارهء از آن ، محل اعراض خاص باشد وپارهء نباشد « 3 » .
أعم از اينكه اين اعراض ، از اعراض إضافي ونسبى باشد ويا غير نسبى . پس بر صورت جسميّه نيز به تبع انقسام جسم ، انقسام وارد مىشود . منظور ، قسمت وهمى وقسمتى است كه ناشى از اختلاف اعراض است والبتّه انقسام انفكاكى بر آن وارد نمىگردد .
هامش
( 1 ) - گويند چون قابل امرى است كه قبل از قبول وبعد از قبول بايد وجود داشته باشد وجسمي كه متصل است بعد از انفصال حالت اتصالى را از دست مىدهد ، پس اتصال قابل انفصال نيست . دوم اينكه شيء ضد خود را نمىپذيرد وبنابراين اتصال قبول انفصال نمىكند . پس در جسم بايد چيزى باشد كه هم قابل اتصال باشد وهم انفصال وقبل وبعد در دو أحوال متضاد وجود داشته باشد وآن هيولى است . پس اين امر برهان اثبات هيولى است .
( 2 ) - در فصول قبل بيان شد .
( 3 ) - بيان شد كه ممكن است جسمي مثلا در مجاورت حرارت قرار گيرد ويك قسمت از آن داغ وقسمت ديگر ولرم وقسمت ديگر سرد باشد كه با همين اختلاف در كيف خود بخود منقسم مىشود .