از ميان كودكان بدر بردند ، و شكم او را بشكافتند . و آن مادر و پدر آن كودك بدر دويدند ، و هيچ كس را نديدند و آن هر سه تن جبريل و ميكايل و اسرافيل عليهم السّلم بودند كه بيامده بودند بفرمان حق تعالى ، و آن طشت و آفتابه از بهشت آورده بودند ، و آن شكم او بشكافتند ، و دل و جگر و آلتهاى شكم او بدر آوردند ، و از غلّ و غشّ و وسواس شيطانى پاك بشستند ، و پر از علم و حكمت بكردند ، و باز جاى نهادند ، و دست بدان اندر ماليدند ، و درست گشت ، و ايشان ناپديد شدند پس آن حليمه دايهاش و شوهر او و چند كس ديگر از همسايگان بيامدند ، و پيغامبر عليه السّلم را ديدند آنجايگاه نشسته ، و گونهء او زرد گشته ، و هيچ كس ديگر را نديدند . پس حليمه از او پرسيد كه : يا محمّد اين كى بودند كه شكم تو بشكافتند ؟ گفت كه : يا دايه من نمىدانم كه كى بود ، امّا سه تن را ديدم كه بيامدند و مر دست من بگرفتند ، و بدين جايگاه آوردند ، و شكم من بكارد بشكافتند ، و دل و جگر و آلتهاى شكم همه برون آوردند . و من در آن مىنگرستم ، و آب بر ان هى ريختند ، و پاك بشستند ، و آن گه دل بكارد باز بريدند ، و پارهاى همچون خون سياه از آن ببريدند و بينداختند ، و گفتند كه : اين بهرهء ديو است . و آن گاه همه باز جاى نهادند ، و دست بدان اندر ماليدند و درست گشت ، و ايشان ناپديد شدند ، و اين شكم من هنوز مىلرزد پس دست او بگرفتند و باز خانه بردند . پس شوهر حليمه گفت كه :
خيز تا ما اين پسر را برداريم و بمكّه بريم و بمادرش باز سپاريم ، نبايد كه فردا ديوانه گردد ، و ابو طالب از ما پندارد .
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1791
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٧٩١