12 - گويند : اينست آن بازگشتى زيانكار « 1 »
13 - و آن باشد آن باز زدنى « 2 » يگانه
14 - آن گاه ايشان را بحشرگاه برند « 3 »
15 - آنك آمد به تو حديث « 4 » موسى ؟
16 - چون آواز داد او را خداى او برود كدهء پاك كرده نام آن طوى « 5 »
17 - كه برو سوى فرعون كه او نافرمان و گردن كش شد
18 - بگو : هست ترا سوى آن كه پاكيزگى كنى ؟ « 6 »
19 - و راه نمايم ترا سوى خداى تو و بترسى ازو ؟ « 7 »
20 - فرا نمود او را حجّت بزرگتر « 8 »
21 - بدروغ داشت فرعون او را و عاصى شد « 9 »
22 - پس برگشت و بشتاب برفت « 10 »
23 - و جمع كرد فرعون ياران خويش « 11 » و آواز داد
24 - و گفت كه : منم خداى شما برتر و بزرگتر « 12 »
25 - و بگرفت او را خداى عزّ و جلّ زشتتر گرفتنى در آن جهان و در اين جهان « 13 »
هامش
( 1 ) گويند آن باشد آن گاه باز گشتى زيانكار . ( صو )
( 2 ) هر آينه آن يك جنبيدنى باشد . ( صو )
( 3 ) همانگاه ايشان بر دشتى هامون باشند . ( صو )
( 4 ) جير آمد به تو سخن . ( صو )
( 5 ) بدشت پاكيزه نام وى طوى . ( صو )
( 6 ) جير بايد مر ترا كه خويشتن پاك گردانى ؟ ( صو )
( 7 ) تا بترسى ؟ ( صو )
( 8 ) بنمودش نشان بزرگترين . ( صو )
( 9 ) بدروغ داشت و بىفرمانى كرد . ( صو )
( 10 ) باز سپس رفت و همى دويد . ( صو )
( 11 ) سپاه گرد آورد . ( صو )
( 12 ) خداوند شماام برترين . ( صو )
( 13 ) بگرفت ورا خداى به عذاب آن جهان و اين جهان . ( صو )