31 - و نه كرديم خداوندان آتش « 1 » مگر فريشتگان ، و نه كرديم عدت ايشان مگر فتنهاى آن كسها را كه كافر شدند ، نايقين افزايد آن كسها را « 2 » كه بدادندشان كتاب ، و بيفزايد آن كسها را كه بگرويدند ايمان ، و نه گمان كنند آن كسها كه داده شدشان كتاب و مؤمنان ، و گويند « 3 » آن كسها كه اندر دلهاى ايشان بيماريست و كافران : چه خواست خداى عزّ و جلّ بدان داستانى ؟ چنان « 4 » گم كند خداى عزّ و جلّ آن را كه خواهد ، و راه نمايد آن را كه خواهد ، و نه داند سپاه « 5 » خداى ترا مگر او ، و نيست آن مگر پندى مردمان را
32 - حقّا و به ماه « 6 »
33 - و بشب چون از پس آيد « 7 »
34 - و بامداد چون روشن شود « 8 »
35 - كه هست يكى از بزرگان « 9 »
36 - بيم كردهاى مردمان را « 10 »
37 - آن را كه خواهد از شما كه پيش آيد يا باز پس شود « 11 »
38 - هر تنى بدانچه ساخت گروگان است
39 - مگر خداوندان دست راست
40 - اندر بهشتها مىپرسند يك ديگر را
هامش
( 1 ) نگاهبانان آتش را . ( صو )
( 2 ) و نه كرديم شمار ايشان مگر آزمايشى مر آن كسها را كه نگرويدند تا بىگمان باشند آن كسها . ( صو )
( 3 ) و تا بگويند ( صو )
( 4 ) بدين مثل ؟ همچنين . ( صو )
( 5 ) سپاههاى . ( صو )
( 6 ) سوگندست به ماه : ( صو ) كلا و القمر .
( 7 ) و سوگند بشب چون سپس باز گردد ( صو )
( 8 ) و سوگند بسپيده چون روشن گردد . ( صو )
( 9 ) كه اين يكى از كارهاى بزرگ است . ( صو )
( 10 ) بيم كننده مر مردم را . ( صو )
( 11 ) كه پيش رود بطاعت يا سپس آيد به معصيت . ( صو )