14 - و فرمان دادم او را فرمان دادنى « 1 »
15 - پس طمع كند « 2 » كه بفزايم
16 - حقّا كه او بود آيتهاى ما را سر باز زده « 3 »
17 - و اندر آرم او را اندر دوزخ « 4 »
18 - كه او انديشه كرد و اندازه كرد ؟
19 - بنفرين كرده شد ! « 5 » چگونه اندازه كرد ؟
20 - پس نفرين كرده شد ! « 6 » كه چگونه اندازه كرد ؟
21 - پس بنگرست
22 - پس روى ترش كرد و اندر كشيد « 7 »
23 - پس برگشت و بزرگمنشى كرد
24 - گفت كه : اين نيست مگر جادوى فرا بافته « 8 »
25 - كه نيست اين مگر گفتار آدمى « 9 »
26 - بسوزيم او را به آتش « 10 »
27 - و چه دانا كرد ترا كه چيست آتش ؟
28 - نه بماند و نه دست بدارد
29 - [ گدازنده است ] مردمان را « 11 »
30 - بر آن نوزده « 12 »
هامش
( 1 ) و بگسترانيدم مر او را خواستهء گستردنى . ( صو )
( 2 ) باز همى اميد دارد . ( صو )
( 3 ) نباشد اينچنين ! [ كلّا ] كه وى هست مر آيتهاى مرا ستيزه كنى . ( صو )
( 4 ) بيفزايمش بعقبه بر شدن . ( صو ) سارهقه صعودا
( 5 ) كشته باد ! ( صو ) فقتل كيف قدّر ؟
( 6 ) باز كشته باد و لعنت بر وى . ( صو )
( 7 ) و دژم كرد ( صو )
( 8 ) مگر جادوى كه همى روا كند . ( صو )
( 9 ) سخن مردمى . ( صو )
( 10 ) فرو اندر آريمش بدوزخ . ( صو )
( 11 ) گدازنده است مر مردمان را . ( صو ) - در متن « لواحة » معنى نشده .
( 12 ) بر وى نوزده فرشته يعنى نگاهبانان . ( صو )