ايشان ، و بر گناه بيستادند ، و گردن كشى كردند گردن كشيدنى « 1 »
8 - پس من بخواندم ايشان را آشكارا
9 - پس كه من بلند گفتم ايشان را و بنهان گفتم ايشان را بنهان گفتنى
10 - و گفتمشان كه آمرزش خواهيد از خداى شما كه او هست آمرزگار
11 - بفرستد آسمان « 2 » بر شما ريزنده
12 - و بفزايد شما را بخواستها و فرزندان و كند شما را بهشتها « 3 » و كند شما را جويها
13 - چيست شما را كه نه اوميد داريد بخداى عزّ و جلّ بزرگى او ؟ « 4 »
14 - و بدرستى كه آفريد شما را حالى از حالى ؟ - يعنى نطفه « 5 »
15 - نهبينى كه چون آفريد خداى عزّ و جلّ هفت آسمان بر يك ديگر ؟ « 6 »
16 - و كرد ماه را اندر آن روشنايى و كرد آفتاب را چراغى ؟
17 - و خداى عزّ و جلّ برويانيد شما را از زمين نباتها
18 - پس بازگرداند شما را اندر آن « 7 » و بيرون آورد شما را بيرون آوردنى .
19 - و خداى عزّ و جلّ كرد شما را زمين باز او كندنى « 8 »
20 - تا برويد از آن براههاى مختلف « 9 »
هامش
( 1 ) و پاى فشاردند ، و بزرگ منشى كردند بزرگ منشى كردنى . ( صو )
( 2 ) تا بفرستد آسمان يعنى باران . ( صو )
( 3 ) و افزون گرداند شما را خواستها و پسران و بكند شما را بوستانها . ( صو )
( 4 ) از بزرگى وى . ( صو )
( 5 ) گونهگونه بارها . ( صو ) [ در متن كلمهء « نطفه » خوانا نيست ]
( 6 ) تاه بر تاه ز بر يك ديگر .
( صو )
( 7 ) از زمين رويانيدنى . باز گرداند شما را اندر وى . ( صو )
( 8 ) زمين گسترش . ( صو ) بساطا
( 9 ) تا برويد از وى راههاى فراخ . ( صو )