تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1925

مساهمون:

ص١٩٢٥

ترجمة سورة الحاقة

و اين الحاقة هم روز رستاخيز است . گفت كه : تو چه دانى يا محمّد كه روز رستخيز چه روزى است . گفت :
كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَ عادٌ بِالْقارِعَةِ
« 1 » گفت كه : ثمود و عاد بدروغ داشتند قيامت را . و چون ثموديان مر صالح را گفتند كه : ما را علامتى بايد كه اشترى ازين كوه بيرون آيد . « 2 » و چون آن اشتر را بيرون آورد او را جادو خواندند ، و آن اشتر را بكشتند و ايشان همه هلاك شدند . و اين قصّه بجايگاه خويش گفته آمدست . امّا قوم عاد چون اندر كافرى غرّه شدند خداى عزّ و جلّ مر هود عليه السّلم را پيغامبرى داد ، و پيش ايشان فرستاد ، و هيچ كس از ايشان فرمان هود نبردند ، تا خداى عزّ و جلّ قحط بر ايشان نهاد . آنكه گفتند كه : اين از شومى هود است . آن گه سه تن را بيرون كردند ، و بخانهء كعبه فرستادند ، و از قربانها فرستادند . و از ايشان يكى قيل نام بود ، و اين قيل كافر بود ، و ديگر مرثد بود ، و سه ديگر لقمن بود . و اين قيل بكوه رفت و قربان خويش بكرد ، و باران خواست گروه خويش را ، و سه پاره ابر پديدار آمد يكى سياه و يكى سرخ و يكى سپيد . آواز آمد كه از اين سه ابر يكى بگزين تا بقوم تو رود ، و او ابر سياه برگزيد . و آن ابر سياه باد صرصر اندر آن بود . و آن باد صرصر بيرون آمد و آن عاديان را هلاك كرد . و چون درختهاى خرما « 3 » آنجا اوفتاده بودند چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت :
كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ
« 4 » امّا لقمن قربان خويش بكرد ، و از خداى عزّ و جلّ زندگانى دراز خواست ، و زندگانى هفت كركس بخواست ، و حق تعالى او را بداد . و اين قصّه بجاى خويش گفته آمده است . و السّلم .
هامش
( 1 ) الحاقة 4 ( 2 ) بيرون آرى . ( صو ) ( 3 ) خرما بن . ( صو ) ( 4 ) الحاقة 7