شوهرش از پس او بيامده بود و كودكان داشت ، و پيغامبر عليه السّلم او را پرسيد كه : چگويى ، شوهرت را خواهى يا مرا ؟ گفت كه :
شوهرم را خواهم . پس او را به شوهرش باز داد « 1 » و چهارم حبيبه بنت عبّاس بن عبد المطّلب « 2 » را بخواست . پس عبّاس را درست شد كه پيغامبر عليه السّلم با او شير خورده است ، و او نيز باز مانده .
پنجم حرمه بنت الحارث ( ؟ ) بود ، و پيغامبر عليه السّلم او را از پدرش بخواست ، پدرش بهانه كرد و گفت : يا رسول اللَّه او ترا نشايد از جهت آن كه در اندام او سپيدى است ، يعنى پيسى . و آن بدروغ گفته بود .
و چون پدرش با خانه شد همه اندام دخترش پيس گشته بود . « 3 » و امّا كنيزكان سريّت دو بودند : يكى ريحانه بود كه مقوس فرستاده بوده ، « 4 » و ديگر ماريه بنت شمعون القبطيّه بود كه ملك حبشه فرستاده بود . « 5 » و پيغامبر عليه السّلم از آن چهار دختر كه از خديجه رضى اللَّه عنها آورده بود ، از آن سه بمكّه به شوهر داده بود پيش از آن كه او را وحى آمد .
از ان ، دو دختر به دو پسر ابو لهب عمّ خويش را داده بود « 6 » و يكى
هامش
( 1 ) صفية بنت بشامة . . . فخيرها رسول اللَّه فقال : ان شئت انا و ان شئت زوجك .
فقالت : بل زوجى . فارسلها . ( الطبقات )
( 2 ) امامة بنت حمزة بن عبد المطلب . . .
قال على لرسول اللَّه : الا تزوج ابنة عمك حمزة فانها اجمل فتاة فى قريش ؟ فقال :
يا على اما علمت ان حمزة اخى من الرضاعة ، و ان اللَّه حرم من الرضاعة ما حرم من النسب ؟
( الطبقات )
( 3 ) اسماء بنت النعمان الكندية ، تزوجها فوجد بها بياضا ، فمتعها و ردها الى اهلها . ( السيرة النبوية ) - و پس چون پدرش به خانه باز شد دخترش را يافت سفيدى بر اندام او پيدا آمده بود ، همه اندامش پيس گشت . ( صو )
( 4 ) ريحانة بنت زيد بن عمرو . ( الطبقات ) - ريحانة بنت عمرو . ( السيرة النبوية ) - از اسيران غزوهء بنى قريظه .
( 5 ) مارية سرية النبى صلّى اللَّه عليه و سلم التي اهداها اليه المقوقس .
( السيرة النبوية )
( 6 ) داده بود عمش . ( صو )