عليه السّلم ، و اندر كار كنيزكان كه ملك حبشه فرستاده بود مر پيغامبر عليه السّلم را .
و چنان رسم بود مر پيغامبر عليه السّلم را كه هر شب نوبت بخانهء زنى رفتى ، و چون « 1 » بسفرى بيرون رفتى قرعه بزدندى و هر يكى را كه قرعه بر او افتادى او را با خود بردى . و چون بغزو بنى المصطلق بيرون رفته بود نوبت عايشه رضى اللَّه عنها بود ، و او را با خود برده بود كه آن منافقان آن بهتان برو بستند تا حق تعالى هفده آيت قرآن از بهر پاكى عايشه بفرستاد . و اين قصّه بسورة النّور بگفته آمدست . « 2 » و يك شب ديگر بمدينه نوبت عايشه رضى اللَّه عنها بود ، و پيغامبر عليه السّلم چون در خانه شد ، عايشه رضى اللَّه عنها به خانه نبود ، و آن كنيزك كه ملك حبشه او را فرستاده بود آنجا بود . پيغامبر عليه السّلم با آن كنيزك گرد آمد ، و پيش از آن كه عايشه رضى اللَّه عنها آمد « 3 » حفصه دختر عمر بن الخطّاب رضى اللَّه عنها بخانهء عايشه رضى اللَّه عنها اندر آمد ، و از آن احوال پيغامبر عليه السّلم و آن كنيزك خبر يافت . پيغامبر عليه السّلم مر حفصه را گفت كه : نبايد كه اين احوال مر عايشه رضى اللَّه عنها را گواى كه من سوگند خورم كه اين كنيزك را بر خود حرام كردم . « 4 » و نيز بعضى از زنان پيغامبر عليه السّلم بجز از حفصه ازين احوال
هامش
( 1 ) و چنان رسم بود مر پيغامبر را صلّى اللَّه عليه كه زنان را بمدينه نوبت داشتى و نوبت زنان پيغامبر چنان بود كه هر شبى نوبت يكى را بودى . پس ديگر شب بخانهء زنى ديگر رفتى . و چون . ( صو )
( 2 ) مجلد پنجم ، ص 1124
( 3 ) بيايد . ( صو )
( 4 ) مر عايشه را از اين حديث آگاه نكنى تا من سوگند خورم و اين كنيزك را بر خويشتن حرام كنم . ( صو )