چند يك شبانگاه يا يك چاشتگاه ، چنان كه گفت :
لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا عَشِيَّةً أَوْ ضُحاها
« 1 » و علم برخاستن رستخيز بكس نداد و لكن علامتها پيدا كرد .
و يك علامت آنست كه خداى عزّ و جلّ گفت كه : من اين جهان بشش روز بيافريدم . و اين شش روز شش هزار سال باشد بسالهاى اين جهان ، و هم چنان كه بآفريدن شش روز بود بداشتن شش روز باشد ، و هفتم روز جهان بسر آيد .
و پيغامبر عليه السّلم گفت كه : چون من در اين جهان آمدم شش هزار سال گذشته بود و به هفتم بسيار نمانده بود ، گفت : ميان من و ميان امّتان من و ميان رستخيز پيش از ان نماندست كه نماز ديگر تا نماز شام .
و يكى از ياران پيغامبر عليه السّلم پيش او آمد و گفت : يا رسول اللَّه من دوش خوابى ديدم كه ميان مرغزارى اندر بودم ، و منبرى نهاده بود ، و آن منبر را هفت پايه بود ، و تو و آدم بر ان پايهء هفتم ايستاده بودى .
پيغامبر عليه السّلم گفت كه : مرغزار اين جهان است و آن كه مرا ديدى بران پايهء هفتم اين هفت روز است كه جهان بر من و بر امّتان من بسر آيد ، و رستخيز بر امّتان من برخيزد . و اين از آن علامتها است كه پيغامبر عليه السّلم گفت و آن علامتها ديگر خود بگفته آمده است .
امّا رستخيز آمدنى است بىشك ، چنان كه گفت :
يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذلِكَ يَوْمُ التَّغابُنِ
« 2 » گفت : آن روز قيامت كه شما را گرد كنند آن روز با غبن باشد ، و غبن آن باشد كه اندر آن روز كه بدين جهان با يكى خصمى همى كنى و روز قيامت نيكيهاى تو او را همى دهند ، و بديهاى او بر گردن تو همى نهند ، و غبن نباشد ازين بيشتر .
باز گشتيم به قرآن . و السّلم .
هامش
( 1 ) النازعات 46
( 2 ) التغابن 9