و بمكّه اندر دو گروه بودند يكى بنو خزاعه و ديگر بنو بكر بن كنانه . و هميشه اين بنو خزاعه بعهد بنو هاشم اندر بودند ، و بنو بكر بعهد بنى اميّه و بنى مخزوم و قريش بودند . پس اين صلح بحديبيه برفت ، و پيغامبر عليه السّلم بازگشت و بمدينه باز آمد . و ميان بنو بكر و بنو خزاعه بجاهليت اندر عداوت بود ، و اين بنو خزاعه از بنو بكر مردى كشته بودند پس از آن كه مسلمانى آشكارا شد . و دير سالها بود تا اين بنو بكر مىخواستند كه آن كينهء خويش از ايشان باز خواهند و هيچ فرصت نمىيافتند « 1 » پس چون اين صلح حديبيه ببود اهل مكّه همه سلاح بنهادند ، و ايمن شدند از پيغامبر عليه السّلم ، و دو سال بدين كار بر آمد . پس بنو بكر برخاستند و سوى بوسفين بن حرب شدند و سوى عكرمة بن ابى جهل ، و سوى صفوان بن اميّة ، و از ايشان يارى خواستند تا با اين بنو خزاعه حرب كنند ، و اين كنيهء خويش از ايشان باز خواهند . قريش مر ايشان را يارى نتوانست دادن از بيم پيغامبر عليه السّلم ، و لكن سلاح بدادند ايشان را ، و بشب اندر به يارى ايشان رفتند ، و بحرب بنو خزاعه همه يكى شدند ، و بيامدند ، و حرب اندر پيوستند ، و خلقى از بنو خزاعه بكشتند .
و بنو خزاعه بهزيمت بخانهء بديل بن ورقا شدند .
و ديگر روز رسولى بيرون كردند و سوى پيغامبر عليه السّلم فرستادند .
و پيش از آن كه آن رسولان بمدينه رسيدند ، جبريل عليه السّلم بيامد و پيغامبر عليه السّلم را آگاه كرد از آن حرب ، و گفت كه : بايد كه برخيزى و بحرب مكّيان روى كه « 2 » خداى عزّ و جلّ ترا ظفر دهد ،
هامش
( 1 ) مى ويل جست تا اين كينهء خويش ازيشان ستاند و هيچ ويل مىنيافتند . ( صو )
( 2 ) و گفت برخيز و بحرب مكيان رو كه . ( صو )