فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ ؛
« 1 »
به طور محقق ، مثل عيسى نزد خدا نظير مثل آدم است كه خدا او را از خاك خلق كرد و سپس فرمان داد : باش ! و او وجود يافت . حق همهاش از ناحيه پروردگار توست ، پس مبادا از دودلان مردد باشى ؛ پس هر كس با تو دربارهء بندگى و رسالت عيسى مجادله كرد ، بعد از اين كه از مطلب آگاه شدى ، به ايشان بگو : بياييد ما فرزندان خود و شما فرزندان خود را ، ما زنان خود را و شما زنان خود را ، ما نفس خود را و شما نفس خود را بخوانيم و سپس مباهله كنيم و دورى از رحمت خدا را براى دروغگويان درخواست كنيم . »
وقتى برگشتند ، رؤساى نجران ( سيد و عاقب و اهتم ) گفتند : اگر قومش را براى مباهلهء ما بياورد ، مباهله مىكنيم ، چون مىفهميم كه او پيغمبر نيست ، و اگر با نزديكانش بيايد ، مباهله نمىكنيم ، چون هيچ كس عليه زن و بچّهء خود اقدامى نمىكند ، مگر اين كه در ادعايش صادق باشد .
در روز مقرر ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله با على و فاطمه و حسنين عليهم السّلام براى مباهله بيرون آمد . نصارا از مردم پرسيدند : اينان چه كسانى هستند ؟ گفتند : اين مرد ، پسر عمو و وصى و داماد او ، على بن ابى طالب است ، و اين زن ، دختر او فاطمه ، و اين دو كودك ، پسرانش حسن و حسين هستند . نصارا سخت دچار وحشت شدند و به رسول خدا عرضه داشتند : ما حاضريم تو را راضى كنيم ، ما را از مباهله معاف دار ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با اينان به جزيه مصالحه كرد و نصارا به ديار خود برگشتند .
اين ، خلاصهاى بود از آنچه در تفسير قمى آمده است .
در بعضى از متون آمده : نصارا به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفتند : چرا با اصحاب بزرگوار و
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 59 - 61 .