همچنان به حال خود واگذارى تا در اين كار به مشورت با هم بپردازند ، هر چند كه يك سال به طول انجامد . به خدا قسم ! اگر يك سال به مشاوره مشغول باشند ، باز از شما دستبردار نخواهند بود و بالاخره خلافت مال شماست و چارهاى جز قبول خلافت شما ندارند ، و نيز بيعت طلحه و زبير را به خودشان واگذار ! زيرا من در چهرهء آنان آثار كراهت و پيمانشكنى و مكر و خدعه را نمايان مىبينم . » « 1 »
سخنان ديگرى نيز به حضرت مجتبى عليه السّلام نسبت دادهاند كه همين مضمون را مىرساند
به رغم تناقضگويى اين متون ، متذكر مىشويم كه اين روايت به نفع طلحه و زبير ساخته شده ، تا اظهار نمايد كه بيعت آن دو از روى اكراه و اجبار بوده و بيعت مردم هم از روى دورانديشى و مشاوره نبوده است . مىپرسيم : مگر امام حسن عليه السّلام سرپيچى پدرش را از قبول بيعت نمىديد ، و مگر با گوش خود نشنيد كه پدرش مىگفت : « دعونى و التمسوا غيرى ؛ مرا واگذاريد و به دنبال ديگرى برويد ؟ ! » آيا اصرار شديد على عليه السّلام را در ردّ تقاضاى مردم نمىديد ؟
مگر حسن عليه السّلام نديد كه چگونه مردم براى بيعت با على عليه السّلام همچون يال كفتار ، زنجيروار به خانهء حضرت هجوم آوردند ، طورى كه نزديك بود حسنين عليهما السّلام زير دست و پاى مردم پايمال شوند ؟
آيا حسن عليه السّلام نديد كه همهء مردم ، حتى كودكان و پيران نيز از بيعت خود با على عليه السّلام مسرور و شادمان بودند ؟
آيا مشاهده نكرد كه شخصيتهاى اسلامى آن روز اصرار مىكردند كه حضرت بيعت را بپذيرد ؟ آيا نديد كه شخص طلحه و زبير پيشاپيش جمعيت بيعتكننده حركت مىكردند ؟ سخنان مردم در آن روز ، بهترين گواه بر مدعاى ماست .
هامش
( 1 ) . حياة الحسن عليه السّلام ، ج 1 ، ص 163 و 164 ، ( نقل از : الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 49 ) .