عثمان مىپرداخت و سه مرتبه بر او رحمت مىفرستاد و سه مرتبه نيز قاتلانش را لعن كرده و مىگفت : اگر ما آنان را لعن نكنيم ، ديگران ما را لعن خواهند كرد .
آنگاه ذكر على را به ميان مىآورد و مىگفت : امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - همواره از جانب خداوند مؤيد و پيروز بود تا اين كه حكميت را پذيرفت . سپس مىگفت : اگر حق با توست ، پس چرا حكميت را مىپذيرى ؟ اى بىپدر ! چرا يك قدم پيش نمىروى ؟ « 1 »
بغض و كينهء حسن بصرى نسبت به امير المؤمنين مشهور است . مردى نزد او آمد و گفت : ابا سعيد ! مردم فكر مىكنند كه تو با على عليه السّلام كينه دارى . حسن گريست . روايت مىگويد : وى خود را از اين اتهام تبرئه و امير المؤمنين را تمجيد و ستايش كرد . « 2 »
در نص ديگرى دارد : آن مرد به وى گفت :
« به ما خبر رسيده كه مىگويى : اگر على در مدينه مىماند و از خرماى خشك آن ( نان خشك نيز آمده ) مىخورد ، برايش بهتر بود از كارى كه كرد . حسن به او گفت . . . . » « 3 »
3 . اين روايت ساختگى كه براى اهداف پست سياسى جعل شده ، ما را به ياد روايتهاى ساختگى ديگرى مىاندازد كه براى همين منظور ساخته شدهاند . از اين قبيل است روايتى كه داستان ازدواج ام كلثوم ، دختر امير المؤمنين عليه السّلام با عمر بن خطاب را بيان مىكند . در اين روايت آمده :
« امير المؤمنين به فرزندانش گفت : عمويتان [ عمر ] را داماد كنيد ! گفتند : ام كلثوم زن است و اختيارش به دست خود اوست ، هر كس را بخواهد انتخاب مىكند .
هامش
( 1 ) . عقد الفريد ، ج 2 ، ص 235 ؛ كامل مبرد ، ج 3 ، ص 216 .
( 2 ) . عقد الفريد ، ج 2 ، ص 229 و در پاورقى از امالى ، ج 3 ، ص 194 .
( 3 ) . البيان و التبيين ، ج 1 ، ص 108 .