امام كشيدند و او را تنها گذاردند . « 1 »
از سوى ديگر ، ملاحظاتى به چشم مىخورد كه بايد متذكر شويم :
1 . ظاهرا كسى كه امام على عليه السّلام را از ماندن در مدينه منع كرد ، اسامة بن زيد بود ، اما بعدها اين عمل با كمى تعديل و تغيير به امام حسن عليه السّلام نسبت داده شد .
روايت مىگويد :
« اسامه به على عليه السّلام گفت : اى ابا الحسن ! به خدا سوگند ، تو از چشم و گوشم برايم عزيزترى . من تو را آگاه مىكنم كه اين مرد كشته خواهد شد ؛ پس از مدينه خارج شو و به مزرعهء خود ( ينبع ) برو ! . زيرا اگر وى كشته شود و تو در مدينه شاهد ماجرا باشى ، مردم تو را به قتل او متّهم خواهند كرد ، اما اگر كشته شد و تو حضور نداشتى ، احدى از مردم بعد از اين از تو كنارهگيرى نخواهد كرد .
على عليه السّلام به او گفت :
« ويحك ، و اللّه انك لتعلم انى ما كنت فى هذا الامر الّا كالاخذ بذنب الأسد و ما كان لى فيه من امر و لا نهى ؛
واى بر تو ! به خدا سوگند ، تو خوب مىدانى كه من در اين امر همچون كسى هستم كه از دم شير گرفته است ، نه بدان امر كردم و نه از آن نهى نمودم . » « 2 »
2 . دربارهء روايت وضو ، در بعضى از كتابها آن را با كمى اختلاف به حسن بصرى - كه دو سال قبل از پايان خلافت عمر متولد شد « 3 » - نسبت مىدهند .
ابن ابى الحديد مىگويد :
« از چيزهايى كه گفته شده ، يكى اين است كه ابو سعيد ، حسن بن بصرى با على عليه السّلام كينه داشت و او را مذمّت مىكرد . . . از وى نقل شده كه گفت : روزى على عليه السّلام او
هامش
( 1 ) . ر . ك : سيد محمد جواد فضل اللّه ، صلح الحسن عليه السّلام ، ص 211 - 219 .
( 2 ) . فتوح ابن اعثم ، ج 2 ، ص 227 ؛ انساب الاشراف ، ج 5 ، ص 77 .
( 3 ) . وفيات الاعيان ، ج 1 ، ص 129 .