تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة السياسية للامام الحسن ( ع ) ( تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
حضرت را به دل گرفتند و براى جنگ با او لشكرها بسيج كردند و شمشيرها كشيدند . چه حضرت آنان را از امتيازاتى كه عمر به آنها بخشيده بود و مهم‌ترين آن‌ها امتياز سهميه‌بندى بيت المال بود ، محروم ساخت . « 1 » اين سياست غلط در جهتى سير كرد و چيزى را پايه‌گذارى نمود كه خلفا و دار و دستهء آنها فكرش را نكرده بودند و اصولا مايل نبودند چنين مسأله‌اى پيش آيد ، و اگر هم متوجّه آن بودند ، ديگر راه فرارى از آن نداشتند . اين مسأله يك امر واقعى بود كه مىبايست آن را محافظت كرد و به نحوى به آن توجه نمود ، يعنى اعتراف ضمنى و بلكه صريحى از جانب هيأت حاكمه و در رأس آنها عمر بن خطاب ، شخصيت قدرتمند و با نفوذ عرب ، به فضائل حسنين عليهما السّلام زيرا عمر آن دو را به رزمندگان بدر ملحق كرد تا مردم را به مقام ممتازى كه داشتند و كسى نمىتوانست آن را ناديده بگيرد ، يا خود را در مورد آن به نادانى بزند ، آگاه نمايد . روزى عمر مالى را تقسيم كرد و به اين دو ، بيست هزار درهم بخشيد و به پسرش عبد اللّه هزار درهم . پسرش او را ملامت كرد و گفت : تو هجرت و سابقهء مرا در اسلام مىدانى و با اين حال بين من و اين دو كودك فرق مىگذارى و آنان را بر من مقدم مىدارى . ( معلوم مىشود اين مسأله در اوايل خلافت عمر اتفاق افتاده است ) . عمر گفت : « واى بر تو ! جدّى مثل جدّ آن دو برايم بياور تا به تو هم به اندازهء آنان بدهم . » « 2 »
هامش
( 1 ) . به منابعى رجوع كنيد كه در مورد تبعيض نژادى بيان شد . ( 2 ) . الامام الحسين عليه السّلام ( پاورقى ) ، ص 309 ، ( نقل از : تذكرة الخواص ) . علامهء احمدى معتقد است كه اين تعليل عمر در مورد عملش ، ممكن است اشاره به اين باشد كه كارى كه كرده ، به خاطر انتساب آن دو به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بوده ، نه به خاطر صفات و خصوصياتى كه خود دارند . شايد او مىخواست انظار عمومى را از آن منحرف كند . به نظر ما اگر چه ممكن است منظور عمر اين باشد ، ولى با اين وجود نمىتوانست آن دو بزرگوار را ناديده بگيرد .