معاويه پس از صلح با امام حسن عليه السّلام گفت : « رضينا بها ملكا . » « 1 »
وى و ديگران در مناسبتهاى مختلف ، از اين تفكر خويش پرده برداشتهاند . « 2 »
معاويه دربارهء خود گفت : « أنا اول الملوك . » « 3 » پس امام ، نه خلافت را به آنان سپرد و نه امامت را .
همچنين سعد بن ابى وقاص به معاويه مىگفت : « السّلام عليك أيها الملك . » « 4 »
امام حسن عليه السّلام فرمود :
« ليس الخليفة من سار بالجور ، ذاك ملك ملكا يتمتع به قليلا ، ثم ينقطع لذته و تبقى تبعته ؛
خليفه كسى نيست كه با جور و ظلم عمل كند ؛ چنين كسى پادشاهى است كه به سلطنت رسيده و مدت كمى از آن بهرهمند شده و سپس لذت آن منقطع گشته است ، اما بايد دربارهاش حساب پس دهد . »
از سوى ديگر ، از جمله شرايط صلح اين بود كه معاويه حق ندارد ، نه خود را امير المؤمنين بنامد و نه امام حسن بن على نزد او شهادتى اقامه كند . « 5 » اين ماده به طور قاطع همان مطلبى را كه بيان كرديم تأييد مىنمايد .
اين موضع امام و تعبير حضرت به كلمهء « امر » و نيز گنجانيدن مادهء فوق در صلحنامه ، همانند تعبيرى است كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از حكمران روم و قبط
هامش
( 1 ) . البداية و النهايه ، ج 6 ، ص 200 .
( 2 ) . آل ياسين ، الامام الحسن بن على عليهما السّلام ، ص 110 - 114 ، از منابع زير :
تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 534 و 536 و 537 ؛ كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 205 ؛ البداية و النهايه ، ج 6 ، ص 220 و 221 ؛ تاريخ ابو الفداء ، ج 1 ، ص 183 ؛ مروج الذهب ، ج 2 ، ص 340 .
( 3 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 232 .
( 4 ) . المصنف ، ج 1 ، ص 291 .
( 5 ) . بحار الانوار ، ج 44 ، ص 2 ؛ ر . ك : سخنان صدوق ( ره ) در بحار الانوار ، ج 44 ، ص 2 - 19 و علل الشرائع ، ج 1 ، ص 212 به بعد .