تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
مؤلف گويد : سيد محمد صاحب مدارك از پدرش روايت مىكرده و در اجازه‌اى كه به سيد حسن بن على بن شدقم داده و در ديگر از اجازه‌ها اين معنى را متذكر گرديده و خود او از شهيد ثانى روايت داشته است . پيش از اين در ضمن شرح حال از سيّد على بن ابى الحسن الموسوى نوشتيم حقيقت اين است كه اين بزرگوار با مترجم حاضر يكى هستند ، زيرا بسيار اتفاق افتاده است كه نام پدر از نام و نشان مترجمى ساقط گرديده است ويژه اين سيّد كه گاهى به‌عنوان سيّد على بن ابى الحسن الموسوى و هنگامى به‌عنوان سيد على بن الحسين بن ابى الحسن الموسوى شناخته شده است و به‌همين‌جهت گمان تعدّد در حق او رفته و پنداشته شده كه سيّد على بن ابى الحسن مرد ديگرى است كه سيّد صاحب مدارك از وى روايت مىكند « 1 » . همين سيّد است كه شهيد ثانى داماد او بوده و پدر سيد محمّد صاحب مدارك مىباشد و سيد داماد در ملاقاتى كه در مشهد مقدس رضوى با وى داشته از وى به اخذ اجازه نايل آمده است . بنابراين گمان تعدّد و ايراد اين دو عنوان در دو ترجمه چنانچه
هامش
- در ضمن شاگردان وى مىنويسد : از ايشان است السيد العالم الفاضل الكامل ذو المجدين على بن الامام السيد البدل اوحد الفضلاء و زبدة الاتقياء السيّد المرحوم المبرور عزّ الدّين حسين بن ابى الحسن العاملى ادام اللّه شريف حياته . شهيد وى را مانند فرزندى در سايه لطف خود تربيت كرد و او را به عالىترين مقام علمى كه ويژه او بود رساند و براثر عنايتى كه به وى داشت دختر او را به همسرى خويش درآورد و او را از خواص ملازمان خود قرار داد و او هم بسيارى از علوم فقهى و عقلى و ادبى و امثال آنها را از وى فراگرفت و شهيد هم اجازهء عامى براى او نوشت - م . ( 1 ) - سيد حسن صدر در تكملهء امل الآمل ص 280 مىنويسد : سيد على بن ابى الحسن الموسوى العاملى جبعى صاحب امل الآمل از وى به همين عنوان ياد كرده است و او جدّ اعلاى ما و پدر سيد محمد صاحب مدارك و جدّ ما سيد نور الدّين است و او را ازآن‌رو با اين عنوان ياد كرده است كه به « ابن ابى الحسن » شهرت داشته كه نسبت به جدّ اعلى است و الّا خود مؤلف امل الآمل از وى به‌عنوان على بن الحسين ابن ابى الحسن الموسوى الجبعى ياد كرده و نيز انتساب پدرش به جد اعلى هم شايع بوده و جاى ايراد نيست . بنابراين محلى براى توهم تعدّد باقى نمىماند و اهل البيت أدرى . . . و چون خبير ديگرى نمىتواند حقيقت را بيان كند - م .