استرآبادى صاحب رجال هم روايت مىكرده است .
شولستانى اوقاتى را كه در سرزمين ولايت آئين نجف اشرف مىزيست تقريبا ، با ملاحظهء كه بايد بشود ، در سال 1060 هجرى درگذشت « 1 » . شولستانى در اواخر عمر به بيمارى قولنج مبتلا گرديد و بهطورىكه از آخر شرح اثنىعشريه شيخ حسن صاحب معالم كه وى به شرح آن اقدام كرده است برمىآيد اين بيمارى كاملا بر او استيلا داشته است و خود او در آخر آن شرح چنين مرقوم داشته :
هنگامى به تأليف اين شرح پرداختم كه براثر استيلاى بيمارى قولنج كاملا به ناتوانى بدن و دماغ ( انديشه ) گرفتار شده بودم . اين بيمارى مدت شش يا هفت سال بر من مستولى گرديده بود و هر ماه دو يا سه بار در ظرف يك روز يا دو روز بر من غلبه مىكرد و به حالى درمىآمدم كه توانايى ايستادن و نشستن و به پهلو و پشت افتادن را نداشتم و هربار كه مرا به دست خود گرفتار مىكرد راضى به مرگ مىشدم و خدا به حسب مصلحتى كه مىدانست مرا از مرگ رهايى مىداد .
شولستانى فرزند خلفى به نام سيّد امير على رضا داشت كه از پارسايان اهل علم به شمار مىآمد من در نخستين بارى كه در سنين پانزدهسالگى يا شانزدهسالگى به نجف اشرف مشرّف شده بودم او را ديدم و شولستانى شرح اثنىعشريه يادشده را براى اين فرزند تأليف كرده است .
يادآورى مىشود جمعى از علما از مراتب علمى او بهرهور گرديدهاند و عدهاى از
هامش
( 1 ) - در روضات و فوائد الرضوية سال فوت او را 1060 نوشتهاند . مرحوم سيد حسن صدر در حاشيهء رياض كه نسخهء خطى آن را ديدهام مىنويسد : شولستانى پس از سال 1060 وفات يافته است ؛ زيرا اجازهاى از او به خط خودش كه سال 1063 هجرى بوده ديده شده است . بنابراين سال ترحيل او يا همان سال 1063 هجرى است يا پس از آن و مرادش از اجازه مزبور اجازهاى است كه در پانوشت قبل نوشتيم كه به شيخ ابو محمد شرف الدّين على مازندرانى داده است و در چندين موضع از الذريعة استفاده مىشود كه پس از سال 1063 درگذشته ، چنانچه در ذيل اجازهاش مىنويسد :
المتوفى بعد سنة 1063 و نظر هر دو بزرگوار به تاريخ اجازهاى است كه به شيخ ابو محمد داده است - م .