رازى كه در آن هنگام امير خراسان بود و مقام صدارت را عهدهدار مىشد تا اينكه به دست امير خان للهباشى تهماسب ميرزا در هرات به قتل رسيد « 1 » . و قاضى صدر الدّين محمد امامى و قاضى اختيار الدّين حسين تربتى و امير جمال الدّين محدث در دارالاماره هرات اجتماع كردند و به مناسبت اينكه شنيده بودند شاه اسماعيل هرات را فتح كرده در انتظار مقدم او بودند و وسائل ورود او را به دارالاماره مهيا مىكردند .
به دنبال اين واقعه نقل كرده است طولى نكشيد سيف الانام خواجه مظفر تبكجى فرستادهء شاه اسماعيل وارد شد و از محقق عارف امير عطاء اللّه درخواست كرد تا در برابر مردم به منبر رفته پس از ايراد خطبهء و به جهت آسايش روحى مردم آنان را به پيروى از اهل بيت و بيزارى از دشمنان ايشان دعوت نمايد . امير عطاء اللّه پيشنهاد وى را پذيرفت و بر فراز منبر خطبهاى در نهايت فصاحت و بلاغت ايراد كرد و مناقب و مفاخر ائمه هدى عليهم السّلام را همراه با القاب ويژه شاه اسماعيل گوشزد حاضران نمود .
مؤلف گويد ظاهرا امير عطاء اللّه يادشده و امير جمال الدّين محدث كه در شمارش اعلام مذكور آمده است متحد باشند ، هرچند عبارت ميرزا بيك نارسا بوده و متحمل اتحاد آن دو نمىشود بلكه موهم تعدد است .
دليلى كه مىتواند اتحاد آن دو يادشده را تأييد نمايد مطالبى است كه خود او در ذيل زندانى شدن امير خان حاكم هرات و للهباشى سلطان شاهتهماسب آورده و مىنويسد شاه اسماعيل براى خلاصى سيد جليل فاضل امير غياث الدّين محمد بن امير يوسف رازى كه صدارت شاهتهماسب را در خراسان به عهده داشت پيامى براى امير جمال الدّين عطاء اللّه محدث به هرات فرستاد تا با امير خان ملاقات كرده و وسيلهء استخلاص آن سيد را فراهم آورد . امير حسب الامر به ملاقات او رفت و از وى شفاعت كرد ليكن التماس و شفاعت وى در دل سنگ امير خان كمترين اثرى نبخشيد و امير
هامش
( 1 ) - سيد غياث الدّين از علماى قرن دهم هجرى بوده شرح حال او مفصلا در حبيب السير آمده است در هفتم صفر سال 917 هجرى براثر حسادتى كه امير خان للهباشى با وى داشت در سن 56 سالگى به دست وى از پاى درآمد تاريخش اين است ( و اللّه شهيد هو يحيى الموتى ) - م .