خالى از دقت نبوده است بينايان به سند احاديث اين احتمال را نخواهند پذيرفت و به صحت آن رضايت خاطر ندارند .
عبيد بن [ . . . ] زاكانى قزوينى « 1 »
وى سرايندهاى نگارنده و كاتبى ظريف طبع و از افراد بنام و از دانشوران روزگار شاهتهماسب و پادشاهان پيش از او مىباشد « 2 » و ازآنجاكه هزلگويى و ظرافتسرايى بر ديگر از كمالات او برترى داشته است نامش از ديوان دانشوران بيرون رفته و در رديف
هامش
( 1 ) - نظام الدّين عبيد اللّه زاكانى قزوينى معروف به عبيد زاكانى ، شاعر و نويسندهء بنام قرن هشتم هجرى است ، از زندگى او اطلاع كاملى در دست نيست . وى را از صدور و وزراء معرفى كردهاند و معاصر با جهان خاتون شاعر و سلمان ساوجى بوده و با هريك حكايات و مطايباتى داشته است . عبيد چندى در شيراز مىزيسته ( در زمان شيخ ابو اسحاق اينجو ) و با حافظ شيرازى معاصر و ممكن است معاشر هم بوده باشند . او چند تن از وزرا و پادشاهان را به اين اسامى مدح گفته است : خواجه علاء الدّين محمد مستوفى شيخ ابو اسحاق اينجو عميد الملك وزير سلطان اويس جلاير و شاه شجاع كرمانى . اشعار جدّى او بنام كليات عبيد در 1321 ه ش در تهران به طبع رسيده است . كتابى به عربى بنام نوادر الامثال دارد كه در امثال و حكم است و آن را بنام علاء الدّين محمد خراسانى وزير تأليف كرده . بهترين كتاب انتقادى عبيد رسالهء اخلاق الاشراف است كه در آن اخلاق بزرگان و اشراف عهد خود را به شدت انتقاد كرده است .
ريشنامه ؛ صد پند ؛ رسالهء تعريفات يا ده فصل ؛ رسالهء دلگشا ؛ فالنامهء بروج ، فالنامهء وحوش و طيور و قصيدهء موش و گربه مثنوى بنام عشاقنامه نيز دارد كه جزء كليات او به طبع رسيده است . مطايبات عبيد زاكانى ابتدا بنام منتخب اللطائف در استانبول به طبع رسيده است . ( براون ، ادوارد ، تاريخ ادبى ايران ، ج 3 ، ص 312 تا 340 ؛ آربرى ، آرتورجان ، ادبيات كلاسيك فارسى ، ترجمهء دكتر اسد الله آزاد ، ص 288 . ) - م .
( 2 ) - عباس اقبال آشتيانى مصحح كليات عبيد مىنويسد : عبيد بىترديد تا سال 768 / 1367 ميلادى حيات داشته ، زيرا در آغاز آن سال زاكانى اثرى در موضوع احكام نجومى بنام اشجار و اثمار تأليف عليشاه بن محمد خوارزمى معروف به علاء منجم بخارى را استنساخ كرده بود . از قضا اين جلد داراى رقمى به خط اسحاق پسر عبيد زاكانى است كه در آن به تصريح مرقوم است كه اين كتاب در سال 772 هجرى 1371 ميلادى « به حق الارث » به وى رسيده بود . سرانجام سال مرگ روايتشدهء او معين و تأييد شد - م .