از بازگشتن بود در ديار عثمانى ( تركيه فعلى ) باقى ماند و ظاهرا تا حال حاضر كه سال 930 هجرى باشد در آن ديار زيست دارد و در آن بلاد با آسودگى خاطر اوقات مىگذراند .
مؤلف گويد : سال 930 مصادف با سال تأليف كتاب حبيب السير و درگذشت وفات شاه اسماعيل صفوى است .
و نيز گويد : مشهور آن است كه سلطان سليم در آغاز ملاقات با وى با كمال خوبى و احترام رفتار كرد ، سپس دستور داد او را در ميان چاه تاريكى زندانى كردند و همانجا بود تا وفات يافت و گويند پس از مرگ سلطان سليم از زندان بيرون آمد .
سيد محيى الدّين ابو المكارم عبد الوهاب بن ساجى
وى از اجلّهء دانشورانى بوده است كه نزديك به روزگار علامه حلّى مىزيسته و سيد على بن عبد الحميد نجفى در رجال خودش از وى نام برده است و او را در رديف علمايى نام برده است كه در آن روزگار مىزيستند .
يادآورى مىشود به خط شيخ على نوادهء شهيد ثانى به نقل از خط جدش شيخ حسن چنين يافتم كه ساجى را با سين و حاء بىنقطه با الف ساكنى كه حد فاصل ميان سين و حا بوده يعنى ( ساحى ) ضبط كرده و ممكن است ساحى منسوب به ساح كه مخفف از ساحة الدار ( سرسرا ) است بوده باشد .
سيد امير عبد الوهاب بن على حسينى استرآبادى
وى فاضلى عالم و جليل القدر و از دانشورانى است كه نخستين دولت صفويه و پيش از آنها را دريافته است و ملا على بن حسن زوارى مفسّر معروف از وى روايت مىكرده است و خود او هم از گروهى از اعلام روايت داشته است .
خواندمير در پايان تاريخ حبيب السير در ذيل شرح حال فرزندش امير عبد الحىّ استرآبادى مىنويسد : پدر بزرگوارش امير عبد الوهاب در مملكت گرگان از اكابر سادات بشمار مىآمد و روزگار درازى را به منصب قضاوت و احتساب برقرار بود و اهتمام تمامى در فصل قضايا و انتظام امور رعيّت به كار مىبرد .