تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
بزرگ اين خاندان كه سادات عبد الوهابيه به وى مىپيوندد ، نياى اعلاى ايشان بوده است كه عبد الوهاب معاصر با شاه‌تهماسب هم‌نام با اوست . درعين‌حال بايد تحقيق كرد . خواندمير در اواخر تاريخ حبيب السير كه به پارسى تأليف كرده است مىنويسد : سيد امير عبد الوهاب يكى از علماى روزگار شاه اسماعيل صفوى و پادشاهان آذربايجان بوده و در رديف اجلهء سادات صاحب سعادات آذربايجان بشمار مىآمده و در روزگار سلطان يعقوب به منصب شيخ الاسلامى برقرار بوده است و از فضائل و كمالات بهره كاملى داشته و عالمى متدين و متقى بوده و احكام شرعى را كاملا اجرا مىكرده است . آنگاه كه شاه اسماعيل صفوى ظهور كرد سيد عبد الوهاب سخت بيمناك شد و از تبريز به هرات رفت و به خدمت سلطان حسين ميرزا بايقرا درآمد ، سلطان حسين و فرزندانش كمال بزرگداشت را از وى مبذول داشتند و او را در ورود به مجالس بر ديگر از سادات خراسان مقدّم مىداشتند و آب و زمين مناسبى در اختيار او گذاردند و او را به انعامات لايقه سرافراز نمودند و آنگاه كه سلطان حسين درگذشت مير عبد الوهاب از سلطان بديع ميرزا فرزند سلطان حسين اجازه گرفت كه به آذربايجان برود پس از اخذ اجازه از بديع ميرزا به مجردى كه وارد تبريز شد مورد عنايت شاه اسماعيل قرار گرفت و از آنچه مىهراسيد ايمنى پيدا كرد و در سال 921 هجرى از سوى شاه اسماعيل به‌عنوان سفارت تعيين شد تا به جانب عثمانى رفته و با سلطان سليم پادشاه عثمانى كه در چالدران با شاه اسماعيل نبرد كرد و بر شاه اسماعيل پيروز گرديد « 1 » ملاقات كرده و اوامر شاه را به اطلاع او برساند ، هنگامى كه سيد به ديدار او رسيد سلطان سليم از وى كمال احترام و اعزاز و اكرام را به جاى آورد ليكن به او اجازهء بازگشت نداد و سيد به ناچار و درحالىكه نااميد
هامش
( 1 ) - تاريخ اصفهان و رى ذيل وقايع سال 920 هجرى مىنويسد : سلطان سليم با دويست هزار قشون و توپخانه به قصد تسخير آذربايجان آمد و شاه اسماعيل با دوازده هزار لشكر از همدان حركت كرد و جنگ معروف چالدران به وقوع پيوست و سرداران نامى شاه كشته شدند . شاه اسماعيل به درجزين رفت و شاه سليم كه نتوانست از تبريز نگه‌دارى كند به روم بازگشت . شاه اسماعيل در سال 930 درگذشت . تاريخش اين است :از جهان رفت و ظل شدش تاريخ * سايه تاريخ آفتاب شده