بر درخواست على قلى خان پادشاه يا حاكم هرات به هرات به دنبال جنگى كه با مرشد قلى خان داشت و غلبه مرشد قلى خان بر او و شاهعباس هرات را از دست او بيرون آورد به مشهد رضا عليه السّلام فرستاد تا شهرهاى خراسان را از تحت نفوذ اميران دولت شاهعباس بيرون آورد .
هنگامى كه عبد المؤمن خان عازم مشهد مقدس رضوى شد آن شهر را به زور تحت اختيار درآورد و مردم آنجا را قتل عام نمود و در صفهء امير عليشير قرار گرفت و دستور داد در حرم مطهر را شكستند و مردمى را كه در آن روضهء مباركه متحصن شده بودند از پاى درآورند و مولاى جليل خاتم مجتهدان ملا عبد اللّه شوشترى را كه در حوالى روضهء مباركه متحصن بود دستگير كرده نزد عبد المؤمن خان برده و گفتند اين شخص رئيس رافضيهاست . خان يادشده جناب او را امان داده و از كشتنش صرفنظر كرده و او را به بخارا نزد پدرش عبد اللّه خان گسيل داشت .
ملا عبد اللّه پس از ورود به بخارا با علماى آن سرزمين دربارهء حقيقت مذهب به گفتگو برخاست و علماى آنجا از معارضه و مجادله با او عاجز گرديدند و به عبد اللّه خان گفتند بديهى است كه شما شك و شبههاى در درستى مذهب خود نداريد ؛ اكنون چه باعث شده كه با اين مرد به مناظره نشينيم و با وى به گفتگو بپردازيم و ما چارهاى نداريم جز اينكه مخالف مذهب خود را از پاى درآوريم و از مباحثهء با او اجتناب كنيم تا مبادا اختلافى در ميان عوام به وجود آيد . براثر اين پيشنهاد بود كه به فرمان خان بىايمان به وسيلهء كارد و خنجر و يا سلاحى مشابه آنها از پاى درآمد .
پس از اين اظهار داشته است به روايت ديگر ملا عبد اللّه به خودى خود از معارضه و مباحثه با حنفيها خوددارى كرد و خود را از باب تقيه شافعى قلمداد كرد ليكن علماى بخارا اين انتساب را نپذيرفتند و اظهار داشتند اين سخن را از بيم جان به زبان مىآورد و الا او رافضى است . به همين مناسبت او را كشتند و پس از آن جسدش را به آتش كشيدند و تعصب خود را نسبت به آن بزرگوار به سرحد كمال رسانيدند و بر خلاف نصّ رسول اكرم ( ص ) كه فرموده است لا يعذّب بالنار الا ربّ النار جز پروردگار آتش ديگرى نمىتواند مردم را به شكنجهء آتش گرفتار سازد چنان جنايتى را برادران مسلمان نسبت به
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 300
مساهمون: محمد باقر ساعدى
ص٣٠٠