تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
در تاريخ عالم‌آرا آمده است ملا عبد اللّه در شوشتر متولد شده ، در آغاز كار در شيراز به تحصيل علوم عقليه و نقليه پرداخته ، سپس از آنجا به شهرهاى عربى مهاجرت كرده و به خدمت گروهى از فضلا و علماى جبل عامل رسيده و در اصول و احكام شرايع دينى و ارشاد طالبان هدايت به درجهء كمال رسيده است . از آنجا به اردوى سلطان آمده و به صحبت وى رسيده و اجازه گرفته تا در مشهد مقدس رضوى افتخار مجاورت داشته باشد . در پى آن مدتى را در مجاورت آستان ملائك پاسبان حضرت رضا ( ع ) به سر برد و به تدريس طلاب و هدايت و ارشاد خلايق و ترويج شريعت عزّا و امر به معروف و نهى از منكر پرداخت و در بعضى از جمعه‌ها هم به اندرز مردم اشتغال مىورزيد و خلق بسيارى گرد او اجتماع مىكردند و گروهى از بركت انفاس او به هدايت رسيدند و در نزد خرد و كلان معزّز و محترم بود و شاه‌عباس در اوايل سلطنت و در اوقات مجاورت در مشهد مقدس رضوى از اندرزها و پيشنهادهاى او استفاده مىكرد و همواره در پيشگاه او محترم بود تا سال 997 هجرى كه ازبكها بر مشهد مقدس استيلا يافتند و آن جناب را دستگير كرده همراه خود به ماوراءالنهر بردند . ملا عبد اللّه در آنجا با علماى آن سامان همواره در مجالس مناظره و مباحثه شركت مىكرد و خود را از باب تقيه شافعى قلمداد مىكرد ، ليكن تقيه سودى به حال او نداشت و سرانجام براثر تعصب نابجا و دژخيمانهء حنفىمذهبان و غلوى كه در مرام بدفرجام خود داشتند جنابش را به وسيلهء خنجر و الماس و سلاحهاى مشابه ديگر از پاى درآوردند . آنان به اين هم اكتفا نكردند و جسد شريف او را در ميدان بخارا به آتش كشيدند . مؤلف گويد : به گمان من آنچه را مؤلف عالم‌آرا در صدر اين ترجمه مرقوم داشته است با احوال ملا عبد اللّه شوشترى كه پيش از اين گذشت مشتبه شده باشد ، زيرا شهادت مولاناى شهيد پيش از زمانى بوده كه به مجلس صحبت شاه‌عباس صفوى برسد و بنابراين چگونه مىتوانسته است شاه را اندرز دهد . ميرزا بيك منشى گنابادى كه معاصر با شاه‌عباس كبير صفوى بوده در تاريخ روضهء صفويه چنين مىنويسد : عبد اللّه خان پادشاه ازبك كه در بخارا پادشاهى مىكرد فرزندش عبد المؤمن خان حاكم بلخ را پس از اندك زمانى از آمدن عبد اللّه خان به هرات آن هم بنا