معروف در آن كارزار شركت داشته است و گاهى هم آن شهر را شوشتر يا ششتر مىگويند و به تازى برنمىگردانند .
بطورىكه پيش از اين اظهار شد شيخ معاصر در ضمن شرح احوال ملا عبد اللّه مىنويسد : مولانا از شيخ نعمة اللّه بن احمد بن محمد بن خاتون عاملى روايت مىكرده و من اجازهء پدر و پسر يعنى نعمة اللّه و احمد را كه هر دو تن به وى اجازه دادهاند ديدهام بطورىكه اجازهء نعمة اللّه مختصر و اجازه فرزند مطول است و صورت هر دو اجازه در نزد من موجود مىباشد . مناسب است هر دوى آنها را به اندازهاى كه بدانها نياز داريم به منظور اينكه شرح حال وى را كامل كرده باشيم در اينجا نقل مىكنيم و از آنجا كه اجازهء فرزند مبسوطتر و پيش از اجازهء پدرش به وى داده شده بر اجازهء پدر مقدم مىداريم و مضمون آن اجازه اين است :
« از آنجا كه برادر ارجمند و بزرگوار يكتا محقق مدقق مردمك چشم اصحاب يقين و ديدهء مردمك احباء راستين مولانا ملا عبد اللّه بن حسين شوشترى كه خدا مقامش را عالى و آوازهاش را گرامى بدارد ، از جملهء كسانى است كه از سهم بسزايى از دانش برخوردار گرديده و بخش بااهميتى از آن را فراگرفته است و دورى از وطن را اختيار نموده و هول و هراس دشت و دمن را بر خود هموار ساخته است و خداى متعال زيارت خانهء خود و مرقد رسولش را روزى وى نموده و در عيناثا كه جايگاه ما و از روستاهاى شام است وارد شد از برادر و دوستش فقير حقير كه به قصور و تقصيرش معترف است احمد بن نعمة اللّه بن احمد درخواست كرد تا به وى همان اجازهاى را بدهم كه روايت آن به من اجازه داده شده است در پى آن خواسته درخواستش را اجابت نموده و فرمانش را امتثال كردم هرچند كه سايهاش دراز باد مرتبهاش عالىتر و موقعيتش محبوبتر است در
هامش
-حبذا شهر شوشتر كزوى * هرچه جز اعتدال مهجور است
معتدل عالمى كه همچو بهشت * ز آفت بهمن و خزان دور است
دلگشا روضهاى كه همچو سپهر * ساحتش پرمشاعل نور است
در نظر ساكن سوادش را * هر طرف صد بهشت و صدر حور است
از فلك طالب مرادش را * هر نفس صد هزار منشور است - م .