منتجب الدّين « 1 » مىنويسد : عماد الدّين فقيهى فاضل و باصلاحيت بود . مردم گيلان به امامت او قايل بودند و با آنكه عماد الدّين گروه بسيارى را تحتالحمايهء خود داشت از گيلان گريخت « 2 » .
سيد جليل نبيل امير عبد العظيم حسينى ساروى مازندرانى
وى فاضلى عالم و عاملى عابد و پرهيزكارى شايسته و پارسا و از معاصران است .
در همين اوقات در يكى از شهرهاى مازندران درگذشته است و من به اثرى از او دست نيافتم . آرى تعليقات او را بر كتابهاى ديگران كه در اختيار داشته است در شهر سارى ديدهام . در شهرهاى مازندران مردم از بركات وجود او بهرهور مىشدند و من او را نديدهام .
سيّد عبد العظيم بن سيد عباس
وى از شاگردان بزرگ شيخ بهائى ( ره ) بوده است و بطورىكه سيد هاشم بن سليمان بحرانى معروف به علّامه در آخر كتاب تفسير الهادى و مصباح النادى خود مىنويسد : در مشهد مقدس رضوى از وى به اخذ اجازه نايل آمده و بدينوسيله از وى روايت مىكند و در توصيف از او گفته است : السيّد الفاضل التقى و السند الزّكى .
هامش
( 1 ) - امل الآمل ، ج 2 ، ص 153 ؛ فهرست منتجب الدّين ، ص 140 ؛ اعلام الشيعة ، سدهء 6 ، ص 160 .
( 2 ) - در ضيافة الاخوان ، ص 226 آمده است : وى در اواخر قرن پنجم يا اوايل قرن ششم مىزيسته است ؛ پس از ايراد آنچه را كه در بالا از فهرست منتجب الدّين ، ص 122 نقل كرديم اظهار مىدارد ، چون وى عالمى زاهد و دلاورى سخاوتمند بوده مردم گيلان او را به امامت برگزيدند و پس از فصل مشبعى دربارهء زيديها مىنويسد ، علت فرار او - با آنكه مردم از او اطاعت مىكردند و گروهى هم گرد او را فراگرفته بودند - براى احتياطى بوده كه راضى نمىشده مردم اعتقاد خلاف واقع را در حق او داشته باشند و خود را از اين راه به دشوارى آخرت گرفتار بسازد و بالاخره آخرت را بر دنيا برترى داد . ر ك : امل الآمل ، ج 2 ، ص 153 ؛ موارد الاتحاف ، ج 2 ، ص 78 ؛ اعلام الشيعة ، سدهء 6 ، ص 159 ؛ معجم رجال الحديث ، ص 10 .