فاضل و پيشواى كامل محقق مدقق مجمع فضائل و مرجع افاضل افتخار دانشمندان كمال ملت و دين عبد الرحمن بن عتايقى در ضمن گفتگويى كه با من به ميان آورد و همچنين طى نامهاى كه مرقوم داشت و اكنون عين خط شريف او حاضر است ، چنين نگاشته است :
بندهء نيازمند به رحمت خداى تعالى عبد الرحمن بن ابراهيم عتايقى گويد : حلهء سيفيه شنيده بودم كه مولاى بزرگوار عظيم الشأن ، جمال الدّين شيخ اجل يكتا فقيه قارى نجم الدّين جعفر بن زهدرى به بيمارى فلج گرفتار شده بود و جدهء پدرىاش او را معالجه كرد .
سپس سيد بهاء الدّين عبد الحميد يادشده پيشآمد معالجهء او را بهطورىكه ما در باب جيم در ذيل معرّفى ابن زهدرى آورديم دنبال كرده است « 1 » . پس از آن گويد : ميان من و زهدرى دوستى و مصاحبت برقرار شد چنانكه جدايى فىمابين احساس نمىشد . زهدرى دارالعشرتى براى خود ترتيب داده بود « 2 » ، تا آخر حكايت كه شرح آن در ترجمهء زهدرى آمده است .
هامش
( 1 ) - شرح حال زهدرى در قسمتى از كتاب حاضر آمده كه اكنون در اختيار نيست ليكن مرحوم مجلسى ( قدس سره ) در مجلد سيزدهم بحار ذيل باب ذكر من راه عليه السّلام از كتاب « السلطان المفرج » نقل مىكند : در ماه صفر سال 759 هجرى از خط عبد الرحمن عتايقى ( كه در مجلد سيزدهم قبائقى آمده ) روايت كرده ، زهدرى پس از درگذشت پدرش به بيمارى فلج گرفتار شد . جدهء پدرىاش او را معالجه كرد بهرهاى حاصل نشد و طبيبهاى عراق هم از معالجهء وى سودى نبردند و سرانجام مقرر شد او را در تحت قبهء شريفهء مقام صاحب الزمان در حلّه برده و بيتوته نمايد . به دستور عمل كردند و از بركات عنايات شريفهء حضرت بقية اللّه بهبودى كامل به دست آورد . عبد الرحمن گويد : در ملاقاتى كه با زهدرى دست داد ، چنين گفت : به بيمارى فلج گرفتار شدم تا آنجا كه اطبا از معالجهء من درمانده شدند و مرا به مقام حضرت بقية اللّه بردند . در آنجا بيتوته كردم ؛ حضرت بقية اللّه را زيارت كردم ، فرمود : برخيز ، معروض خاطر داشتم مدت دو سال است قادر به حركت نمىباشم ، فرمود : به فرمان خدا از جا برخيز و با دست عنايت خود مرا از جاى حركت داد . به فرمان آن مقام اقدس ، از جاى برخاستم درحالىكه اثرى از فلج در من وجود نداشت . مردم كه از بهبودى من مطلع شدند بهسوى من هجوم آوردند . تا اينكه نزديك بود از هجوم آنان از پاى درآيم لباسهاى مرا براى تبرك قطعهقطعه كردند . زهدرى تا زنده بود ، در هر مجلسى كه از او سؤال مىشد ، محض سپاسگزارى از عنايت حضرت بقية اللّه حكايت شفاى خود را شرح مىداد .
( 2 ) - در بحار ، جلد 13 مىنويسد : محلى را براى اجتماع تشكيل داده بود و در آنجا افراد سرشناس حلّه و جوانها و فرزندان افراد باشخصيت گرد مىآمدند . ابن عتايقى گويد : حكايت شفاى او را در همان -