اشك چشمم از فراقت گشته خشك * خون به جاى اشك ريزم هر زمان
جسم من گرديده لاغر همچو نى * آتش افتاده به قلب ناتوان
در ضمن چكامهاى گويد :
كم ذا أو أرى الجوى و السقم يبديه * و أحبس الدمع و الاشواق تجريه
شابت ذوائب مالى و ما نجحت * و ليل هجرك ما شابت نواصيه
تا به كى از درد نالم روز و شب * اشك ريزم از فراقت در تعب
گشته موهايم سپيد از دوريت * روز من شام و شبم در تابوتب
و در ضمن چكامهاى گويد :
شام برقا لاح بالابرق و هنا * نصبا شوقا الى الجزع و حنا
و جرى ذكر أثيلات النقا * فشكى من لاعج الوجد و أنا
دنف قد عاقه صرف الردى * و خطوب الدهر عما يتمنى
اسلمته للردى أيدى الأسى * عند ما أحسن بالأيام ظنا
كان لى صبر فأوهاه النوى * بعدكم يا جيرة الحى و أفنى
قاتل اللّه النوى كم قرحت * كبدا من ألم الشوق و جفنا
برقى جهيد و شام سيه را سپيد كرد * شوق مرا ز شور لقايت مزيد كرد
ياد رخت دهان مرا شكرين نمود * شكرت به برد و عيش زمانم سعيد كرد
بيماريم ز آب دهانش شفا گرفت * افسون روزگار مرا همچو بيد كرد
هرچند كام وى به نديدم به روزگار * شادم از آنكه از ستمش مستفيد كرد
صبر و قرار از من نالان اگرچه برد * نالم از آنچه بر من زار آن عنيد كرد
گويم خداى پايه ظلمش كند خراب * آن كسى كه اقتدا به ره آن پليد كرد