از اشعار اوست :
ان خنت عهدى ان قلبى لم يخن * عهد الحبيب و ان أطال جفائه
لكنه يبدى السلو تجلدا * حذرا من الواشى و يخفى دائه
هرگاه به پيمان وفا نكردى بايد بدانى دل من به پيمانشكنى نمىپردازد و به جور او توجهى نمىكند در عين حال با هوشيارى تمام اظهار خوشحالى مىنمايم ، تا بدينوسيله از سخنچين احتراز كرده ، و دردى را كه از ناحيه او احساس مىكنم ، پوشيده بدارم .
از اشعار اوست :
و حق هواك ما حال المعنى * بحبك عن هواك و لا يحول
و لو قطعت بالهجران قلبى * و احشائى و أفنانى النحول
سوگند به عشق تو كه هرگز * از سوز تو دست برندارم
گر قطع كنى تو بندبندم * بر ابروى خويش خم نيارم
از اوست :
و لما رأينا منزل الحى قد عفا * و شطت أهاليه و أقوت معالمه
لبسنا جلابيب الكآبة و الاسى * و أضحى لسان الدمع عنا يكالمه
چون كه منزلگاه ويران آمده * مردمانش بس پريشان آمده
جامهء افسوس را كردم به تن * چشمم از اندوه گريان آمده
باز گويد :
أودّعكم و لى جسد نحيل * و صبر راحل و جوى مقيم
و قلب كلما ذكرت ليال * نهيناها بقربكم يهيم
با بدن زار وداعش كنم * صبر ز كف رفت و نگفتم سخن