تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
يكى از اصحاب ما ، در كتاب الثاقب فى المناقب از يزيد بن خلف روايت كرده ، گفت : در آن هنگام كه هنوز زيد در مدينه بود و از اين‌سو بدان‌سو مىرفت ، حضور حضرت صادق عليه السّلام شرفياب بودم سخن از زيد به ميان آمد فرمود : چنان مىبينم كه زيد عازم عراق مىشود و خروج مىكند و دو روز به نبرد با مخالفان مىپردازد و روز سوم شهيد مىشود و سر بريده‌اش را به شهرهاى اطراف مىگردانند تا اينكه به مدينه مىآورند و بر روى نى نصب مىكنند و به دست مبارك ، به محلى كه سر بريدهء زيد را در آنجا بر فراز نى مىكنند ، اشاره فرمود . يزيد بن خلف گويد : آنچه ايراد كردم به دو گوش خود شنيدم و با چشم خودم هم سر بريدهء او را مشاهده كردم كه در همان محل كه حضرت صادق عليه السّلام اشاره كرده بود ، بر روى نى نصب كردند . كشى ، در ذيل شرح حال سيد اسماعيل حميرى ، از فضيل رسان نقل كرده ، و گفته است : پس از شهادت زيد رضى اللّه عنه به حضور حضرت صادق عليه السّلام شرفياب شدم در اتاقى كه در درون اتاق ديگرى بود به ملاقات حضرتش افتخار يافتم . از من پرسيد ، اى فضيل ! عمويم زيد شهيد شد ؟ گفتم آرى فداى شما ، فرمود : او به صاحب ولايت ايمان داشت و از چگونگى ولايت صاحب ولايت خبردار بود . و شخصى دانشمند و راستگو به شمار مىآمد . هرگاه ، بر دشمنان چيره مىشد به خواستهء قلبى خود وفا مىكرد . او پادشاهى بود كه مىدانست چه كند « 1 » .
هامش
( 1 ) - مؤلف براى سومين بار چند حديث را از اسرار الامامة طبرسى ، كه پيش از اين دو بار ترجمه شده ، ايراد كرده است و ازآنجاكه مطلب تازه ندارد به ترجمه آن‌ها كه ذيل حديث بالا است نمىپردازيم و حديث پس از آن را ترجمه مىكنيم - م .