تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
چيزى سبب قيام پدرت ، به رزم اين طاغوت شد ، و با آنكه مىدانست كوفىها به پيمان خود وفا نمىكنند و به سابقه بىوفايى آن‌ها ، ازهرجهت ، آگاه بود ؟ يحيى گفت : آرى ، چنان است كه مىگويى من هم در اين خصوص با وى صحبت كردم . پدرم در پاسخ من گفت : از پدرم شنيدم كه مىگفت ، از پدرم حسين بن على عليهم السّلام شنيدم كه فرمود : يك روز جدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دست بر پشت من نهاد و فرمود : اى حسين ! از پشت تو مردى به نام زيد پيدا مىشود كه به شهادت مىرسد ، و روز قيامت او و يارانش گام بر گردن‌هاى مردم مىگذارند و وارد بهشت مىشوند و من دوست مىدارم همان گونه باشم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مرا توصيف كرده است . سپس يحيى گفت : خدا پدر زيد را بيامرزاد . به خدا سوگند او يكى از عبادت‌كنندگان بود كه شبش را به نماز و روزش را به روزه به سر مىبرد و در راه خدا آن‌چنان كه شايد و بايد جهاد مىكرد . گفتم : اى پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ! امام هم بايد چنين اوصافى را داشته باشد ؟ ! يحيى گفت : اى ابا عبد اللّه ، پدرم امام نبود ليكن ، يكى از سادات با كرامت و از پارسايان با حقيقت بود ، و او از مجاهدانى به شمار مىآمد كه در راه خدا به راستى و درستى مىكوشيد و با دشمنان خدا و رسول جهاد مىكرد . گفتم : اى پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ! پدرت ادعاى امامت مىكرد . و از رسول خدا ، دربارهء آن‌هايى كه به دروغ ادعاى امامت كنند ، رواياتى نقل شده است . يحيى گفت : ساكت باش اى ابو عبد اللّه ، پدرم خردمندتر از آن بود كه مقامى را براى خود ادعا كند كه درخور آن نباشد بلكه ، او خطاب به مردم مىگفت ، شما را به خشنودى و رضاى آل محمّد مىخوانم و مرادش از رضاى آل محمّد ، پسر عمويم جعفر بود .