تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
« ربيع بن خثيم ، يكى از مردمان دين و پيشوايان راه يقين بود و ربيع را دختركى بود سه‌ساله ، هرگاه آن دخترك گرسنه شدى مادر و پدرش به او مىگفتند كه به محراب رفته سر بر زمين نه و از خداوند تعالى در خواه ، تا تو را طعام دهد ، دختر سر بر زمين نهادى مادرش كاسه طعام را به طريقى كه او وقوف نيافتى در محراب گذاشتى و دختر سر از سجده برداشته ، تصور نمودى كه مگر آن مائده از عالم بالا آمده . روزى مادرش به امرى مشغول بود و دخترك گرسنه شده ، روى به محراب دعا آورده ، سر بر زمين نهاده ، از واهب بىمنت طعام طلبيد و چون سر برآورد خوانچه‌اى ديد كه الوان اطعمه بر آن چيده بودند ، مادرش را گذر بر ، دختر افتاده نزد او طعامى ديد كه در دنيا مانند آن نباشد و چون دختر چهارساله شد ، مادرش سفر آخرت پيش گرفت . ربيع دختر را برداشته به مكه برد و بر كوه ابو قبيس برآمده ، روى بر آسمان كرد و گفت : خدايا اگر من به پرورش اين طفل مشغول شوم از طاعت تو بازمانم و در حضور من خلل افتد ، خداوندا او را به تو سپردم . اين بگفت و بازگشته دختر را همان‌جا بگذاشت . و از اتفاقات حسنه ، آن سال خليفه به حج آمده بر كوه ابو قبيس برآمد و دختركى ديد تنها و بىكس در پس سنگى نشسته ، پرسيد كه دختر كيستى ؟ جواب داد ، كه يكى از بندگان خدايم پدرم مرا به اينجا آورده ، به خداى عز و جل سپرده ، خود برفت . محبتى از او در دل
هامش
تاجر پيرى به زمان قديم * داشت به من لعل و به خروار سيم گشته به ثروت علم اندر جهان * مايه او حاصل دريا و كان عاقبت از دزد اجل جان نبرد * دست اجل حلق وجودش فشردتا به آخر - م .
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 433 | محمد باقر ساعدى / الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني