بدانها دست يابد ، نه آنكه خود خليل آنها را كاملا تتبع كرده ، و بدون آنكه الفاظ و معناى از او فوت شده باشد ، همه آنها را در اين كتاب فراهم آورده باشد .
و به خوبى مىدانيم ، خليل با زيركى و فهم ويژهاى كه داشته ، مىدانسته است كه يك انسان پيمبر نيست تا از راه وحى استفاده كند و الفاظ و معانى فراوان را با همه اختلافى كه دارد و بدون آنكه چيزى را فروگذار كرده باشد ، در آن كتاب بياورد و چنانكه مىدانيم ، خليل ، خردمندتر از آن است كه چنين ادعايى كرده باشد و بالاخره مراد خليل همان بود كه ما ايراد كرديم و تو را نرسد كه با همه بىاطلاعى به وى ايراد نمايى . مؤيد نظريه ما آنكه ، شافعى هم در فصلى كه در آغاز كتاب از وى نقل كرديم ، به توضيح آنچه اظهار داشتيم ، پرداخته است . در اينجا كلام ، ازهرى به پايان رسيد .
مؤلف گويد : كتاب العين كه در لغت است هماكنون متداول است ، و استاد استناد ما در ضمن معانى لغات در بحار الانوار از آن استفاده كرده است ، كفعمى ، كه از علماى ماست ، مىنويسد : خليل ، از همه مردم روزگارش ، پارساتر بود تا آنجا كه پادشاهان به عزم ديدار او مىآمدند و به وى كمكها مىكردند و او عطيهء آنها را نمىپذيرفت . و معمول او آن بود سال در ميان به حج بيت اللّه مشرف مىشد .
همچنانكه پيش از اين نوشتيم ، ابن شهرآشوب در مناقب گويد : علم عروض هم از پيشگاه حضرت مولا عليه السّلام صادر شده است و خليل بن احمد ، رسم عروض را از مردى از اصحاب حضرت امام محمّد باقر يا حضرت على بن الحسين عليهم السّلام فراگرفته ، و اصول آن را مرتب ساخته است .
در يكى از مواضع آمده است ، كه روزى از روزها مردى همراه فرزندش به حضور خليل رسيد و گفت : مىخواهم تا به اين فرزندم ، علم نحو و
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 368
مساهمون: محمد باقر ساعدى
ص٣٦٨