فضيلت ، و سخاوتمندى و مديحهگسترى ، بلاغت و براعت ، و سواركارى و دلاورى را ، از ديگران بيشتر و بالاتر داشت ، و سرودههاى او مشهور است ، و خوبى و روانى و ارزندگى و شيرينى خاصى را دارا بوده است .
صاحب بن عباد مىگويد : شعر عربى به پادشاهى كه امرؤ القيس باشد آغاز شد ، و به پادشاهى كه ابو فراس باشد پايان پذيرفت . سيف الدوله ، كاملا تحت جذابيت سرودههاى او قرار گرفته بود ، و بدين سبب او را بر ديگران برترى مىداد و در جنگها او را همراه مىبرد ، و در امور مملكتى او را جانشين خويش قرار مىداد ( يتيمة الدهر 1 / 48 - 103 ) .
در جنگى كه با روميان اتفاق افتاد ، تيرى به پاى او اصابت كرد ، و پيكانش در ران او باقى ماند ، و بدين كيفيت در ميان اسيران قرار گرفت .
ابن خالويه گويد : به دنبال درگذشت سيف الدوله ، ابو فراس عازم تغلب حمص شد ، اين خبر به ابو المعالى - فرزند سيف الدوله - رسيد ، و دانست كه غرض او از اين عزيمت چيست ، مأمورى را فرستاد تا او را بكشد ، وى بنا بر وظيفهاى كه داشت ، ابو فراس را دستگير كرد . با ضربات سنگينى كه بر وى وارد آورد ، ابو فراس ، در راه جان به جانآفرين تسليم كرد . و در يكى از تعليقات خوانديم ، ابو فراس ، در روز چهارشنبه هشت روز گذشته از ماه ربيع الآخر در سال 357 هجرى كشته شد « 1 » .
هامش
( 1 ) - ثعالبى ، از ابن خالويه نقل مىكند آخرين شعرى كه ابو فراس سرود ، ابيات زير است كه در هنگام مرگش سروده :أ بنيتى لا تجزعى * كل الانام الى ذهاب
نوحى على بحسرة * من خلف سترك و الحجاب
قولى اذا كلمتنى * فعييت عن رد الجواب
زين الشباب ابو * فراس لم يمتع بالشباب