سلطان مسعود غزنوى كه ممدوح حكيم سنايى شاعر و عارف مشهور بود « 1 »
و خود ابو المظفر نواده سلطان محمود غزنوى ممدوح حكيم فردوسى است كتاب كليله و دمنه را كه ترجمه عبد اللّه بن مقفع بود شيخ ابو المعالى نصر بن محمّد بن عبد الحميد براى دومين بار از عربى به پارسى برگردانيده و همين ترجمه در حال حاضر به كليله و دمنه موسوم و معروف است « 2 » .
كليله و دمنه كتابى است كه از انشايى عالى و عبارات جالب و جاذب برخوردار است و در عين حالى كه مطول است خستهكننده نمىباشد و ازآنجاكه مشتمل بر لغات مشكل و انديشهخيز بوده و با آنكه به زبان پارسى تدوين گرديده است بدون داشتن كتاب لغت از منافع آن برخوردار نمىتوان شد ، امير شيخ احمد سهيلى مذكور ، از مولى حسين كاشفى درخواست كرد ، تا آن كتاب را تلخيص كند و عبارات روشن و همگان
هامش
كرده بوده ، و قصيده « بوى جوى موليان » او ولولهء در نصر سامانى انداخت كه بىدرنگ بر اسب نشست و عازم بخارا شد ، ديوان شعرى از او به طبع رسيده و سال 329 هجرى درگذشته ، اثر ديگر او كليله منظوم اوست ، كه همگى آن از ميان رفته و جز چند بيتى از آن باقى نمىباشد ، بنابراين كليله به پارسى و تازى علاوه بر نثر ، به بند شعر هم درآمده از جمله بهاء الدّين احمد بن محمود طوسى متخلص به « قانعى » از شعراى اواخر قرن ششم هجرى و از مردم طوس است ، و به قولى از بازيافتگان ملاى رومى بوده و در روزگار سلجوقىها مىزيسته ، و كليله و دمنه ابو المعالى را در سال 658 هجرى به نظم درآورده ، و در اين روزگار منظومه او به طبع رسيده است .
( 1 ) - ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى ، از مشاهير سرايندگان و عرفاى به نام قرن ششم هجرى بود ، مولوى او را ديدهء بيناى عرفان خوانده و گويد :عطار روح بود و سنايى دو چشم آن * ما از پى سنايى و عطار آمديمديوانش معروف ، و خودش سال 545 در غزنين درگذشت .
( 2 ) - ابو المعالى حميد الدّين نصر اللّه از ادبا و شعراى قرن ششم هجرى بوده ، و كليله و دمنه را به امر بهرام شاه غزنوى به نثر فصيح پارسى بسيار ارزندهاى ترجمه كرده و به كليله بهرام شاهى معروف است - م .