تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
پاره‌اى از سوگنامه‌اى كه شيخ بهايى رحمه اللّه در ، درگذشت پدرش ، سروده است :
يا جيرة هجروا و استوطنوا هجرا * واها لقلبى المعنى بعدكم واها يا ثاويا بالمصلى من قرى هجر * كسيت من حلل الرضوان أصفاها أقمت يا بحر بالبحرين فاجتمعت * ثلاثة كن أمثالا و أشباها ثلاثة أنت أنداها و اغزرها * جودا و أعذبها طعما و أصفاها حويت من درر العلياء ما حويا * لكن درك أعلاها و أغلاها و يا ضريحا حوى فوق السماك علا * عليك من صلوات اللّه أزكاها فاسحب على الفلك الا على ذيول علا * فقد حويت من العلياء أعلاها
اى همسايگان من ، از مجاورت من دورى گزينيد ، و در شهرستان هجر متوطن شويد ، و در ضمن آن به دل دردمند من هم توجه كنيد ، كه تا چه اندازه آه و ناله ، آن را از پاى درآورده است ، اينك طرف خطاب من همان كسى است كه در محل مصلا كه يكى از دهكده‌هاى هجر است آرام گرفته ، و از بهترين جامه‌هاى بهشت بر اندام خود راست آورده است ، در گفتگوى با او مىگويم ، اى درياى دانش اكنون كه در بين دو دريا اقامت گزيدى ، بايد گفت در آن سرزمين سه دريا كه در تلاطم ، همتاى يكديگرند گرد آمده است ، با اين تفاوت كه درياى وجود تو از آن دو دريا سخاوتمندتر ، و مزه و صفاى آب باطن تو ، از آن‌ها شيرين‌تر و گواراتر مىباشد . اى قبرى كه بر فراز ستارهء سماك يا بر فراز آسمان برقرار شده‌اى ، بهترين درودهاى خدا بر تو باد آرى بر تو است كه دامن‌هاى مراتب عاليه خويش را ، بر فلك اعلى چون ابرهايى پهن كنى ، چه آنكه عالىترين مقامى را در خود جاى داده‌اى .