و لعمرى لا اعذل ابن صهاك * اذ بدت منه ريبة او بذاء
هل عجبت خبث البنين اذا * ما خبث الامهات و الآباء
به حياتم سوگند ، پسر صهاك را دوست نمىدارم ، زيرا او بود كه موجبات شك و شبهه در ياوهسرايى را در ميان مردم رواج داد ، و جاى هيچگونه شگفتى نيست ، هرگاه پدر و مادرى از سرشت ناپسند برخوردار باشند ، فرزندان آنها هم از طينت خبيث ، سهم بسزايى خواهند داشت .
در قصيدهاى گفته است :
هل اصبحت الا بصارم حيدر * جزرا تنوشهم السباع كرامها
فكأنهم اذ صال فى أوساطهم * شاء تخلل بينها ضرغامها
شتران راهوارى كه درندگان بيابانها آنها را دنبال مىكردند آيا به غير از شمشير تيز حيدر كرار ، پشتيبان ديگرى وجود داشت كه بتواند آنها را از شرّ درندگان محفوظ بدارد آرى ، آنها با حملهء حيدرى آنچنان به اينسو و آنسو مىگريختند ، كه گويا شير درندهاى در ميان رمه گوسفند ، افتاده باشد .
در چكامهاى گفته است :
رضيت لنفسى حب آل محمّد * طريقة حق لم يضع من يدينها
و حب على منقذى حين يحتوى * لدى الحشر نفس لا يفادى رهينها
دوستى و ارادتمندى به آل محمّد عليهم السّلام را روش خويش قرار دادم ، و بدانهم خرسندم ، و به يقين مىدانم هركسى كه در اين راه حق ، قدم بگذارد گمراه نشده است آرى ، دوستى على عليه السّلام است كه مرا از گرفتارى رهايى مىبخشد و كسى كه در گرو ارادتمندى آن حضرت نباشد ، در روز قيامت رهايى نخواهد داشت ، از قصايد اوست :
ابا حسن هذا الذى استطيعه * بمدحك و هو المنهل السائغ العذب
فكن شافعى يوم المعاد و مونسى * لدى ظلمات اللحد اذ ضمنى الترب