اى ابو الحسن ، اين قصيده كه چونان آبشخور گوارايى است چكامهاى است كه در حد توانايى خويش توانستهام در ستايش شما به عرض برسانم ، بنابراين در روز قيامت در پيشگاه خدا از من شفاعت كن و در تاريكىهاى گور كه خاك آن مرا در خود فرومىبرد همراز و همزبان من باش .
و قطعهاى از سرودههاى او كه به خط ديگرى است ، در اختيار من مىباشد ، از اين قرار است :
يطيب عيشى فى ربى طيبة * يقرب ذاك القمر الزاهر
محمّد البدر الذى اشرق ال * كون يباهى نوره الباهر
كوّنه الرحمن من نوره * من قبل كون الفلك الدائر
حتى اذا أرسله للهدى * كالشمس تغشى ناظر الناضر
أيّده بالمرتضى حيدر * ليث الحروب الاروع الكاسر
فكان مذ كان نصيرا له * بورك فى المنصور و الناصر
يجندل الابطال يوم الوغى * بذى الفقار الصارم الباتر
زندگانى شادكامانهاى در جوار ماه فروزانى دارم آرى محمّد همان بدر فروزندهاى است كه جهان هستى را فروزان ساخت ، و با نور رخشندهء خويش بر ماسوا مباهات مىكند ، خداى بخشنده پيش از آنكه چرخ گردان را بهوجود بياورد ، او را از نور خويش ايجاد كرد ، و او را كه چون خورشيد تابانى بود ، و ديدگان همگان را خيره مىساخت براى هدايت بندگان خود فرستاد . و حضرت او را ، به بازوى تواناى حيدر كرار ، و شير بيشهء دلاورى يارى فرمود ، آرى على ، از آغازى كه جناب او به راهنمايى مردم برخاست ، در همه جا ياور او بود با بركتاند يار و ياور ، در روز جنگ ، دلاوران عرب را با شمشير برندهء خويش ، از پاى درمىآورد و نابودشان مىساخت .