تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
اى نفس يكى از اين دو كار را به جاى آور : يا مرا به وصل يارم برسان ! و يا از او جدا كن ، زيرا نااميدى يكى از دو راحتى است ، آيا در شريعت عشق جايز است كه خون حسين را بدون مناسبتى ، پايمال كنى تا بدينجا آنچه را از سلافة العصر يادداشت كرده‌ايم به پايان مىرسد . مؤلف امل گويد : اشعارى بسيار از حكيم عاملى به خط خود او نزد من موجود است ، و اين بخش از اشعار او همگى در ستايش اهل بيت طاهرين صلوات اللّه عليهم اجمعين مىباشد از جمله در قصيده‌اى عرضه داشته است :
فخاض امير المؤمنين بسيفه * لظاها و املاك السماء له جند و صاح عليهم صيحة هاشمية * تكاد لهاشم الشوامخ تنهد غمام من الاعناق تهطل بالدما * و من سيفه برق و من صوته رعد لقد ضل من قاس الوصى بضده * و ذو العرش يأبى ان يكون له ندّ
حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام ، با شمشير برندهء خويش در ميان شعله‌هاى آتش جنگ درآمد ، و همان وقت فرشتگان الهى ، لشكريان او بودند ، و آن‌چنان فرياد هاشمى از دل بركشيد ، كه نزديك بود قله‌هاى سربه‌آسمان‌كشيدهء كوه‌ها از يكديگر بپاشد ، گردن‌هاى دشمنان مانند ابرهايى خون مىباريدند ، و از شمشير او روشنى برق به چشم مىآمد ، و از فرياد او صداى رعد به گوش مىرسيد آنچه گفته شد شمه‌اى از عظمت بىكران على عليه السّلام بود ، و هركس وصى پيمبر اكرم را با ضدش بسنجد گمراه شده است ، چه آنكه او چون خداى بزرگ يكتاى بىهمتاست و خداى عرش ، كه بر ماسواى خود مسلط است از داشتن همتايى امتناع مىفرمايد . و در ضمن چكامه‌اى گفته است :