ناراحت شدند و رنگ از چهرهشان پريد و دانستند كه وى چه ارادهاى دارد ، ليكن نتوانستند پاسخى بدهند و در فكر فرورفتند ، امير سيد حسين كه حاضر بود ، در پاسخ اسماعيل گفت : هرگاه بخواهيد نقش سكهها را به منظور اينكه دست كافران ، آنها را مس مىكند تغيير بدهيد ، نقشى را براى شما پيشنهاد مىكنم كه هرگاه در نجاستها هم بيفتد ، كوتاهى در آن به عمل نيامده باشد . اسماعيل پرسيد آن كدام نقش است سيد فرمود : همان بيت شعر است كه ملا حيرتى شاعر مشهور به پارسى گفته است « 1 » :
( هركجا نقش است بر ديوار و در ) تا به آخر . به مجردى كه اسماعيل اين پيشنهاد را شنيد رنگ از چهرهاش پريد ، و حالش دگرگون شد ، و از تغيير نقش سكه پدرانش درهم و دينار را بدان آراسته بودند ، صرف نظر كرد و پس از آن تصميم گرفت ، تا در هر فرصتى سيد را از پاى درآورد ، و در ظرف يك سال و اندى كه مدت جلوس او بود ، به صورتهايى مختلف به آزار سيد مىپرداخت ، ليكن خداى متعال شهادت او را به دست آلودهء او مقدر نكرد بلكه همانطور كه نوشتيم ، خداى متعال به او مهلت ، نداد ، و او را با زشتترين حالى به چنگال مرگ دچار كرد و عموم شيعه به ويژه
هامش
( 1 ) - ملا حيرتى اصلا از مردم ماوراءالنهر بود ، در مدح و قدح مهارت داشت ، از شهر خود فرار كرد ، و به دربار شاهتهماسب صفوى بار يافت ، و پس از چندى مورد بىمهرى قرار گرفت ، به گيلان رفت ، و به واسطه قصيدهاى كه در مدح حضرت مولى على عليه السّلام گفته بود ، بار ديگر به دربار پذيرفته شد ، و كتابى به نام بهجة الباهج ، و ديوان شعرى به ، نام گلزار داشته است . و سال 961 درگذشت ، اين شعر را در ماده تاريخ شاهتهماسب گفته :شاه و شاه و شاه مىگفتند اندر ماتمش * من همان الفاظ را تاريخ فوتش يافتم ( 930 )و اين شعر از اوست :حيرتى ناله ز درد دل خود چندان كرد * كه دل يار به درد آمد و اغيار گريست- م .