شب به جنازهء او خواندند سيد بزرگوار ، با همه آزارى كه از او كشيده بود ، دعوت آنها را اجابت كرد و حضور يافت و دستور داد جنازهء او را غسل دادند و كفن كردند و به خاك سپردند و به امر او پى ستمگران بريده شد ، الحمد للّه رب العالمين .
اسماعيل ميرزا و همدستان او در شب مرگش تصميم داشتند به مجرد بازگشت از بازار ، گروهى را برانگيزانند ، تا سيد بزرگوار را به خاطر تشيّعش از پاى درآورند ، پيش از آنكه انديشهء او و ديگران عملى گردد خداى متعال از وى انتقام گرفت ، و اين پيشآمد يكى از كرامتهاى آن سيد بزرگوار بوده است « 1 » .
پيش از اين نوشتيم ، اسماعيل ميرزا دستور داد همگى كتابهاى كتابخانه سيد را ، در صندوقهايى قرار داده قفل كنند و به نزد او ببرند ، خوشبختانه براثر مرگ ، فرصتى به دست نياورد تا آن صندوقها را بگشايد . و در شب مرگش ارادتمندان اين سيد بزرگوار همهء آنها را از دربار ذلتمدار آن بدكردار به خانهء سيد بزرگوار برگردانيدند و حق به حقدار رسيد .
ملا نظر على ، در رسالهء شرح حال شيخ بهايى مىنويسد : ملا زين العابدين تبريزى گويد : در يكى از روزها ، اسماعيل ميرزا ، كه به كمال سلطه و قدرت خود رسيده بود ، يكى از پيشخدمتهاى خود را به خانه سيد گسيل داشت . و دستور داد : به سيد بگويد ، بر او لازم است ، كه تبرائىها « 2 » را از
هامش
( 1 ) - اسماعيل سال 985 هجرى براثر سمى كه در شراب او ريخته بودند مرد ، و همان شب تصميم داشت ، فرداى آن ، تمام خاندان صفويه را نابود سازد - م .
( 2 ) - در آن روزگار معمول بود ، هرگاه يكى از شرفا و سادات سوار مىشدند ، و عازم محلى بودند ، پيشاپيش آنها عدهاى از افراد ويژه حركت مىكردند ، و از مخالفان اهل بيت تبرا مىجستند و به خاندان پيغمبر عرض سلام مىكردند و اين عدهء برگزيده را ، تبرائى مىگفتند - م .