كهنى از هر دو رساله كه تاريخ كتابتش نزديك به عصر مؤلف است ، نزد ما موجود است .
مير منشى ، در رسالهاى كه به زبان پارسى در تاريخ قم نگاشته است رسالة الدلائل البرهانية فى تصحيح الحضرة الغروية را به وى نسبت داده و از علامه حكايت كرده است كه وى در آن رساله برخى از اخبار را از سيد عبد الكريم بن طاوس ، مؤلف فرحة الغرى نقل كرده است و من مىپندارم كه اين رساله از علامه نيست و سهو القلمى از جانب مير منشى بوده است .
به طورى كه در يكى از مجموعهها ديدهام يكى از علماى متأخر جبل عامل در آن مجموعه كه تاريخ كتابتش 1063 هجرى مىباشد ، كتاب مجامع الاخبار را به علامه نسبت داده ، و برخى از اخبار مربوط به فضائل قرآن را از آن نقل كرده است و چنانكه ظاهر است اين انتساب صحيح نباشد . آرى او اظهار داشته ، مجامع الاخبار لشيخنا العلّامة قدس اللّه روحه الزكية . دور نيست هرگاه ، لفظ علامه را مربوط به استاد خود او بدانيم چرا كه ، علامه در اوايل كتاب المختلف حديثى را نقل ، و اضافه كرده است كه اين حديث را در كتاب جامع الاخبار ايراد كردهام .
و گاهى كتاب الاسرار فى امامة الائمة الاطهار را به وى نسبت دادهاند و من اين انتساب را به خط يكى از فضلا ديدهام و ظاهر آن است كه اين انتساب درست نباشد ؛ زيرا كتاب الاسرار از آثار حسن طبرسى يا ديگرى از علماى طبرسى باشد چنانكه پيش از اين ذيل ذكر نام حسن طبرسى بدان اشاره كرديم .
و گاهى رسالهء مختصرى را در تحقيق معناى ايمان و نقل اقوال در آن ، به علامه نسبت دادهاند و من آن رساله را در مجموعهاى كه در آن مبادى الاصول و شرح الفيه شيخ حسين بن عبد الصمد استنساخ شده بوده ، ديدهام و شرح مبادى الاصول مزبور را در هرات در كتابهاى ملا رضى مدرس ،
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 519
مساهمون: محمد باقر ساعدى
ص٥١٩