روى و آنجا بازرگانى است كه او را مسعود بن افلح گويند . او را سلام ما رسانى و گويى كه در سفر بحر عمان در اين سال كشتى تو غرق خواستى شد . يك هزار دينار نذر كردهاى و آن كشتى را با اموال به ساحل رسانديم اكنون از عهده بيرون آى و از خواجه آن زر به حوالهء ما بستان .
كاشى به بصره آمد و خواجه را پيدا كرد ، پيغام حضرت امير عليه السّلام رسانيد .
بازرگان از شادى بشكفت و سوگند خورد كه اين حال را من با كسى نگفتهام فى الحال زر تسليم كرد و مولانا را عذرخواهى نمود و خلعت فاخر بر آن مزيد كرد . به شكرانهء آنكه فرا ياد شاه ولايت آمدم و دعوت وافى به صالحان و فقراى شهر داد .
و مولانا حسن در عهد شباب مردى نيكوصورت و خداىترس بوده و بهجز از مناقب ائمه عليهم السّلام شعر ديگرى نگفتى و به مدح ملوك اشتغال ننمودى و قصايد او در منقبت ، شهرت عظيم دارد « 1 » . وفات او معلوم نيست كه در چه تاريخ بوده است .
اما شهر آمل از جمله بلاد قديم است بعضى گويند كه ، بناى او جمشيد كرده و بعضى گويند كه فريدون ساخته است حالا چهار فرسنگ علامت شهريت او محسوس مىشود و هرجا زمين او را بكاوند خشت پخته و سنگ پيدا مىشود و چهار گنبد است در آن شهر كه مقبرهء فريدون و اولاد او گويند آنجاست . فى كل حال از زمان فريدون تا زمان بهرام گور ، تختگاه و سلاطين ربع مسكون ، شهر آمل بوده است .
در كتاب مسالك الممالك على بن عيسى كحال چنين آورده انتهى ما فى كتاب التذكره .
مؤلف گويد : از بيان دولتشاه چنان بدست مىآيد كه معلوم نيست ملا حسن در چه روزگارى مىزيسته است و حال آنكه پيش از اين نوشتيم وى در روزگار سلطنت سلطان محمّد خدابنده زندگى مىكرده و از
هامش
( 1 ) - پارهاى از قصايد او را مرحوم قاضى نور اللّه در مجالس المؤمنين آورده است .