خدا مىداند كه تا چه اندازه دلم را ناراحت ساختى و اعضا و جوارح مرا جريحهدار نمودى . در تمام روزگارم ، چشم تو دل مرا هدف تيرهاى خود قرار داده بود اينك آرزومندم براى يك روز هم كه شده ، با من به ديدهء سلم و صفا بنگرى .
از آثار نظمى اوست :
و قائلة لم عرتك الهموم * و امرك ممتثل فى الامم
فقلت ذرينى على غصتى * فان الهموم به قدر الهمم
چهبسا گويندهاى خطاب به من مىگويد ، چرا با آنكه همگان در برابر تو كرنش مىكنند و فرمان تو را امتثال مىنمايند ، بازهم اندوهناكى . در پاسخ مىگويم : مرا با اندوهم بازگذاريد كه اندوهها در خور همتهاست .
از آثار اوست در ستايش ابن العميد :
قالوا ربيعك قد قدم * و لك البشارة و النعم
قلت الربيع اخو الشتا * ام الربيع اخو الكرم
قالوا الذى بنوا له * يغنى المقل من العدم
قلت الرئيس ابن العمي * د اذا فقالوا لى نعم
گفتند ، بهار تو سررسيده و ما از آمدن آن به تو مژده مىدهيم و نعمتهاى بهارى را براى تو خواهانيم . پرسيدم آيا بهار همتاى زمستان است يا همگام با كرم . گفتند ، منظور ما از بهار ، آن كسى است كه ، بينوا را با عطاياى خود از بينوايى به نوا مىرساند .
در پاسخ گفتم : آرى ، اين بهار كه مىگوييد همانا ، رئيس ابن عميد است گفتند : بلى چنين است .
و باز در ضمن چكامهاى در ستايش ابن عميد گويد :
لو درى الدهر انه من بنيه * لازدرى قدر سائر الاولاد
و مديحى ان كان طال بيانا * فلقد طال فى مجال الجياد