دو پاى خود كه وضو * بشويم و گه سفر
به كفش خويش مس كنم * چنانكه گفته در اثر
به روز رستخيز كو * تحير است سربهسر
به گاه نشر نامهها * به وقت شعله سقر
بگويم اين شريف خود * نموده كمر هم ز در
در اين خطا نه بد كسى * مرا به غير بو مضر
مرا خطاب آيدا * كه اين شريف و اين سقر
همان سقر كه دمبهدم * فزايد او به صد خطر
مؤلف امل الآمل گويد : هنگامى كه سيد رضى از اشعار وى باخبر شد ، غلام را بازگردانيد و اضافه كرده از يكى از علما عامه در شگفتم كه گفته است : ابن منير در آغاز ، شيعه بود و براثر اين واقعه كه براى او اتفاق افتاد از مذهب شيعه دست برداشته و به مرام تسنن گراييده و همين قصيده را دليل بر تسنن او آورده و از اشعار آنكه حاوى شرط و جزا و آنچه بدان معطوف داشته غافل گرديده است .
ابن خلكان از سرودههاى او اين اشعار را آورده است :
و اذا الكريم رأى الخمول نزيله * فى منزل فالرأى أن يترحلا
كالبدر لما ان تضاءل جد فى * طلب الكمال فحازه متنقلا
سفها بحلمك ان رضيت بمشرب * رنق و رزق اللّه قد ملأ الملأ
ساهمت عيسك مر عيشك قاعدا * أ فلا فليت بهن ناصية الفلا
فارق ترق كالسيف سل فبان فى * متنيه ما أخفى القراب و أخملا
لا تحسبن ذهاب نفسك ميتة * ما الموت الا أن تعيش مذللا
للقفر لا للفقر هبها انما * مغناك ما أغناك أن تتوسلا
لا ترض من دنياك ما أدناك من * دنس و كن طيفا جلا ثم انجلى