شخص به زودى با كتاب خدا و سنت رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ، مخالفت مىكند و طولى نمىكشد از پشت او فتنههايى ظاهر مىگردد كه دود آنها به آسمان مىرسد .
گروهى از حاضران گفتند : اين شخص بىارزشتر و كمتر از آنست كه بتواند دست به چنين اعمالى دراز كند . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : همان است كه گفتم و برخى از شما هم در آن روز از پيروان او خواهيد بود ! اين حديث را « دار قطنى » در « الافراد » و « ابن عساكر » نقل كردهاند .
[ همان كتاب 6 / 90 ] به سند خود ، از « عبد الرحمن بن ابى بكر » روايت كرده است كه در يكى از روزها ، « حكم بن ابى العاص » در پشت سر پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله قرار گرفته بود . هر گاه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله حديثى بيان مىكرد ، « حكم » به علامت انكار فرمايش سر بالا مىبرد . و گاهى هم از شنيدن حديثى روى ترش مىكرد و عبوس مىشد . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله كه از كردار زشت او اطلاع يافت ، فرمود : تو هستى كه چنين و چنان مىكنى ؟ ! « حكم » در همان حال به لرزه درآمد و اين لرزش پيوسته با او بود تا مرد .
« متقى » گويد : اين حديث را « ابو نعيم » و « ابن عساكر » متعرضاند .
[ سيوطى در الدّر المنثور ] در ذيل تفسير آيهء * ( وَلا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ ) * ( سوره قلم ، آيه 10 ) ، به سند خود ، نقل مىكند كه « ابن مردويه » از « ابو عثمان نهدى » روايت كرده است ، هنگامى كه « معاويه » از مردم براى خلافت يزيد بيعت مىگرفت ، « مروان بن حكم » به منظور تشويق و تأييد او اظهار داشت :
اين روشى كه در پيش گرفتهاى كه براى فرزندت از مردم بيعت مىگيرى روش و سنّت « ابو بكر » و « عمر » است . « عبد الرحمن بن ابى بكر » كه در آن مجلس حضور داشت به « حكم » ، گفت : اين طرز كار « معاويه » رويهء « عمر » و « ابو بكر » نيست ، بلكه رويه و آئين « هرقل » مىباشد . « حكم » گفت : « عبد الرحمن » كسى است كه اين آيه در شأن او آمده است * ( وَالَّذِي قالَ لِوالِدَيْه أُفٍّ لَكُما ) * ( سوره احقاف ، آيه 17 )
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 313
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٣١٣