باب يازدهم بخشى از كرامتهاى امام حسين عليه السلام
[ طبقات ابن سعد 5 / 107 ] به سند خود ، از « ابو عون » روايت كرده كه گفت : آنگاه كه امام حسين عليه السلام مىخواست از مدينه به مكه برود در مسير خود « ابن مطيع » را ديد كه مشغول حفر چاه است . « ابن مطيع » همين كه امام حسين عليه السلام را مشاهده كرد به عرض رسانيد : پدر و مادرم فداى شما ، به كجا عازم هستيد ؟
امام عليه السلام در پاسخ فرمود : تصميم دارم به مكَّه مشرف شوم و افزود : در مكَّه گروهى از شيعيان را دارم كه آنها از من دعوت به عمل آوردهاند . « ابن مطيع » به عرض رسانيد : پدر و مادرم فداى شما ، اين افتخار را به ما بدهيد و همين جا بمانيد و نزد آنها نرويد . امام حسين عليه السلام خواهش او را نپذيرفت . « ابن مطيع » گفت : اين چاه را كه ملاحظه مىفرمائيد حفر كردهام و امروز كه مىخواستم از آن استفاده نمايم دلو را به درون چاه افكندم جز مقدار كمى آب در آن سطل نيافتم . اينك شما دعا فرمائيد تا خداى تعالى به اين چاه بركتى عنايت فرمايد . امام حسين عليه السلام فرمود : مقدارى از آب آن چاه را بياور . « ابن مطيع » مقدارى از آبى كه در سطل بود بحضور مبارك