را روى دهان او نهاد و بوسيد .
« ابو حاتم » و « سعيد بن منصور » اين روايت را ذكر كردهاند .
[ همان كتاب ص 126 ] از « انس بن مالك » روايت است ، هنگامى كه امام حسين عليه السلام را شهيد كردند ، سر مباركش را در برابر پسر « زياد » ( عليه لعنة الله الملك العباد ) نهادند . او با چوبى كه در دست داشت به لب و دندانهاى آن حضرت مىزد و آنگاه دندانهاى مطهّر آن جناب را توصيف مىكرد . من با خود گفتم كه خدا تو را به بيچارگى گرفتار سازد . من خود شاهد عينى جريان بودم كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله جائى را كه اكنون چوب مىزنى ، مىبوسيد ! ! « ابن ضحّاك » اين حديث را روايت كرده است .
[ اسد الغابة 5 / 381 ] در ضمن شرح حال « عبد الواحد بن عبد اللَّه قرشى » ، مىنويسد : « محمد بن سوقه » از « عبد الواحد قرشى » نقل كرده است ، هنگامى كه سر بريدهء امام حسين عليه السلام را در برابر يزيد ( لعنة الله عليه ) نهادند ، با چوب دستى كه در دست داشت ، لبهاى مبارك امام حسين عليه السلام را از يكديگر گشود و از سپيدى دندانهاى آن حضرت عليه السلام توصيف كرد و گفت : به خدا سوگند ، دندانهاى حسين عليه السلام از برف سپيدتر است و گفت :
يفلَّقن هاما من رجال اعزة
علينا و هم كانوا اعقّ و اظلما
؛ سرى كه اكنون در برابر من قرار گرفته است و دندانهاى برّاقى دارد ، از مردانى است كه از ما و ديگران عزيزتر است ، ليكن تأسف ما در اين است كه او وسيلهء بىاعتبارى خويش را فراهم آورد و از همه ستمكارتر گشت ؟ ؟ ! مردى كه حضور داشت به « يزيد » گفت : چوب دستىات را از لب و دندان حسين عليه السلام بردار ، به خدا سوگند ! بارها ديده بودم كه لبهاى پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله روى لبهاى حسين عليه السلام قرار مىگرفت و گويا لبهاى او را مىبوسيد . « يزيد » خشمگين شد و چوبدستى را از لبهاى مبارك آن حضرت دور كرد .