[ كنز العمال 7 / 110 ] از « زيد بن ارقم » روايت كرده كه گفت : در كنار « ابن زياد » ( لعنة الله عليه ) نشسته بودم . سر بريدهء حضرت سيد الشهداء عليه السلام را به مجلس او وارد كردند . « ابن زياد » سر بريدهء امام حسين عليه السلام را به دست گرفت و در برابر خود نهاد و چوب دستى را كه در دستش بود در ميان لبهاى مبارك فرو مىبرد . من گفتم : اى پسر زياد ! چوب دستى خود را در محلى فرو مىبرى كه همواره رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله آنجا را مىمكيد ! « ابن زياد » ناراحت شد و گفت : بلند شو و برو ! تو پير مردى هستى كه مشاعرت را از دست دادهاى ! ! « خطيب » اين حديث را در « المتّفق » ذكر كرده است .
مؤلف گويد : « عسقلانى » اين حديث را در [ فتح البارى 8 / 96 ] آورده است و از « زيد بن ارقم » روايت مىكند كه به « ابن زياد » گفتم : چوب دستى را از لبهاى مبارك دور كن كه من خود دهان مبارك رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله را بر روى آنها مشاهده كردهام .
« طبرانى » اين حديث را از « زيد بن ارقم » نقل نموده است .
[ صواعق محرقه ص 118 ] « ابن ابى الدنيا » روايت مىكند كه « زيد بن ارقم » در مجلس « ابن زياد » حضور داشت كه ديد « ابن زياد » با چوب دستى به لب و دندان آن حضرت مىزند ، به وى گفت : چوب دستى را از لب و دندان امام حسين عليه السلام بردار ، به خدا سوگند ! همواره مىديدم كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ميان اين دو لب را مىبوسيد . آنگاه « زيد بن ارقم » گريست . « ابن زياد » ناراحت شد ، گفت : خدا ديدگان تو را بگرياند ، اگر پيرمرد خرفت و از خرد دور مانده نشده بودى ، گردنت را مىزدم ! « زيد بن ارقم » از محل خود برخاست خطاب به مردم گفت : اى مردم ! شما از امروز به بعد بردگانى بيش نخواهيد بود ، براى اينكه پسر فاطمه عليها السّلام را شهيد كرديد و پسر « مرجانه » را بر خود امير قرار داديد . به خدا سوگند ! طولى نمىكشد نيك مردان شما را مىكشد و بد سيرتان شما را بر شما مىگمارد . بدابه
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 227
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٢٢٧